پیشنهادات  

احمد پروین - شعرهای آزاد

مرد بی رنگ

من مرد بیرنگ و درد هزاران رنگ و درد مرا رنگ می کن خشم سیاه ، شرم قرمز و زرد رنگی است که عشق به من تعارف می کند مثل خورشید از عشق ماه مثل آتش از شرم پروانه و مثل شب از خشم آرمیدگان بستر شهوت گونه های یتیم ، ازسیلی حقارت بی رنگ می شود .

خداحافظ

دستهایم به گردنم آویختبه خودم گفته ام خداحافظچون به آخر رسیده ام اینجامی روم تا که گم کنم خود رابا خود آوارگی خوشم جانمبه کجا می روم نمی پرسی؟ناکجایی که خود نمی دانم

کمک ، کمک

یک منظومه شمسی جایزه می دهمبه کسی که بگوید ماه من کجاستیک کهکشان مژدگانی فقط بگو ستاره شبهای خیال مندر افول کدام صبح زشت برای همیشه رفتمن دنبال سیاه چال مرگ می گردم کمک ، کمک

ای کاش

سر به زانوی کدام لاله بگذارم؟ در تنهایی کدام چمن؟که به همدردی چشمان خونبارم التیام پروانه های نیم سوخته را از گیاهان دارویی مهرافزا آموخته باشددست خواهش را کاسۀ نیاز کدام شبنم کنم تا آرامش یک صبح شادمان را به طراوت نداشته پوست چروکیده ام پیوند زنمبر گردۀ کدام آواز بنشینم از هیجان کدام قناریکه قدمی...واگر نه ..وجبیاز سکوت جانگداز هماره ام بگریزمای کاششریک لطافت چشمه بودموقتی کام تشنه آهویی رابه میهمانی می خواندای کاش ای کاش