پیشنهادات  

باباطاهر - دوبیتی‌ها

دوبیتی شمارهٔ ۱

ببندم شال و میپوشم قدک را
بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریاها سراسر
بشویم هر دو دست بی نمک را

دوبیتی شمارهٔ ۲

تن محنت کشی دیرم خدایا
دل با غم خوشی دیرم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایا

دوبیتی شمارهٔ ۳

اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی‌وفا ای بیمروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت

دوبیتی شمارهٔ ۴

ته که ناخوانده‌ای علم سماوات
ته که نابرده‌ای ره در خرابات
ته که سود و زیان خود ندانی
بیاران کی رسی هیهات هیهات

دوبیتی شمارهٔ ۵

دلی دیرم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل
زپود محنت و تار محبت

دوبیتی شمارهٔ ۶

محبت آتشی در جانم افروخت
که تا دامان محشر بایدم سوخت
عجب پیراهنی بهرم بریدی
که خیاط اجل میبایدش دوخت

دوبیتی شمارهٔ ۷

نپرسی حال یار دلفکارت
که هجران چون کند با روزگارت
ته که روز و شوان در یاد مویی
هزارت عاشق با مو چه کارت

دوبیتی شمارهٔ ۸

اگر دل دلبر و دلبر کدام است
وگر دلبر دل و دلرا چه نام است
دل و دلبر بهم آمیته وینم
ندونم دل که و دلبر کدام است

دوبیتی شمارهٔ ۹

شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

دوبیتی شمارهٔ ۱۰

نفس شومم بدنیا بهر آن است
که تن از بهر موران پرورانست
ندونستم که شرط بندگی چیست
هرزه بورم بمیدان جهانست

دوبیتی شمارهٔ ۱۱

شیرمردی بدم دلم چه دونست
اجل قصدم کره و شیر ژیونست
ز موشیر ژیان پرهیز می‌کرد
تنم وا مرگ جنگیدن ندونست

دوبیتی شمارهٔ ۱۲

بود درد مو و درمانم از دوست
بود وصل مو و هجرانم از دوست
اگر قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگردد جانم از دوست

دوبیتی شمارهٔ ۱۳

نمیدانم دلم دیوانهٔ کیست
کجا آواره و در خانهٔ کیست
نمیدونم دل سر گشتهٔ مو
اسیر نرگس مستانهٔ کیست

دوبیتی شمارهٔ ۱۴

ته دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
بجان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست

دوبیتی شمارهٔ ۱۵

یکی برزیگرک نالان درین دشت
بخون دیدگان آلاله می‌کشت
همی کشت و همی گفت ای دریغا
بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت

دوبیتی شمارهٔ ۱۶

خرم کوه و خرم صحرا خرم دشت
خرم آنانکه این آلالیان کشت
بسی هند و بسی شند و بسی یند
همان کوه و همان صحرا همان دشت

دوبیتی شمارهٔ ۱۷

بهار آیو به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
سر قبر جوانان لاله رویه
دمی که گلرخان آیند به گلگشت

دوبیتی شمارهٔ ۱۸

سیاهی دو چشمانت مرا کشت
درازی دو زلفانت مرا کشت
به قتلم حاجت تیر و کمان نیست
خم ابرو و مژگانت مرا کشت

دوبیتی شمارهٔ ۱۹

عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشنید خار مژگانم بپایت

دوبیتی شمارهٔ ۲۰

من آن رندم که گیرم از شهان باج
بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج
فرو ناید سر مردان به نامرد
اگر دارم کشند مانند حلاج

دوبیتی شمارهٔ ۲۱

ته که می‌شی بمو چاره بیاموج
که این تاریک شوانرا چون کرم روج
کهی واجم که کی این روج آیو
کهی واجم که هرگز وا نه‌ای روج

دوبیتی شمارهٔ ۲۲

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

دوبیتی شمارهٔ ۲۳

زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

دوبیتی شمارهٔ ۲۴

گیج و ویجم که کافر گیج میراد
چنان گیجم که کافر هم موی ناد
بر این آئین که مو را جان و دل داد
شمع و پروانه را پرویج میداد

دوبیتی شمارهٔ ۲۵

دو چشمم درد چشمانت بچیناد
مبو روجی که چشمم ته مبیناد
شنیدم رفتی و یاری گرفتی
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد

دوبیتی شمارهٔ ۲۶

دلم بی وصل ته شادی مبیناد
زدرد و محنت آزادی مبیناد
خراب آباد دل بی مقدم تو
الهی هرگز آبادی مبیناد

دوبیتی شمارهٔ ۲۷

بیته یارب به بستان گل مرویاد
وگر روید کسش هرگز مبویاد
بیته هر گل به خنده لب گشاید
رخش از خون دل هرگز مشویاد

دوبیتی شمارهٔ ۲۸

یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

دوبیتی شمارهٔ ۲۹

الهی گردن گردون شود خرد
که فرزندان آدم را همه برد
یکی ناگه که زنده شد فلانی
همه گویند فلان ابن فلان مرد

دوبیتی شمارهٔ ۳۰

نهالی کن سر از باغی برآرد
ببارش هر کسی دستی برآرد
برآرد باغبان از بیخ و از بن
اگر بر جای میوه گوهر آرد

دوبیتی شمارهٔ ۳۱

غریبی بس مرا دلگیر دارد
فلک بر گردنم زنجیر دارد
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامنگیر دارد

دوبیتی شمارهٔ ۳۲

خور از خورشید رویت شرم دارد
مه نو زابرویت آزرم دارد
بشهر و کوه و صحرا هر که بینی
زبان دل بذکرت گرم دارد

دوبیتی شمارهٔ ۳۳

غم عشقت بیابان پرورم کرد
فراقت مرغ بی‌بال و پرم کرد
بمو واجی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

دوبیتی شمارهٔ ۳۴

شوانم خواب در مرز گلان کرد
گلم واچید و خوابم را زیان کرد
باغبان دید که مو گل دوست دیرم
هزاران خار بر گل پاسبان کرد

دوبیتی شمارهٔ ۳۵

دل عاشق به پیغامی بسازد
خمار آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیست
ریاضت کش ببادامی بسازد

دوبیتی شمارهٔ ۳۶

دگر شو شد که مو جانم بسوزد
گریبان تا بدامانم بسوزد
برای کفر زلفت ای پریرخ
همی ترسم که ایمانم بسوزد

دوبیتی شمارهٔ ۳۷

هر آنکس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد

دوبیتی شمارهٔ ۳۸

بلا رمزی ز بالای ته باشد
جنون سری ز سودای ته باشد
بصورت آفرینم این گمان بی
که پنهان در تماشای ته باشد

دوبیتی شمارهٔ ۳۹

پسندی خوار و زارم تا کی و چند
پریشان روزگارم تا کی و چند
ته که باری ز دوشم برنگیری
گری سربار بارم تا کی و چند

دوبیتی شمارهٔ ۴۰

دلا خوبان دل خونین پسندند
دلا خون شو که خوبان این پسندند
متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست
گروهی آن گروهی این پسندند

دوبیتی شمارهٔ ۴۱

مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند

دوبیتی شمارهٔ ۴۲

خوشا آنانکه سودای ته دیرند
که سر پیوسته در پای ته دیرند
بدل دیرم تمنای کسانی
که اندر دل تمنای ته دیرند

دوبیتی شمارهٔ ۴۳

چو آن نخلم که بارش خورده باشند
چو آن ویران که گنجش برده باشند
چو آن پیری همی نالم درین دشت
که رودان عزیزش مرده باشند

دوبیتی شمارهٔ ۴۴

خوشا آنانکه هر از بر ندانند
نه حرفی وانویسند و نه خوانند
چو مجنون سر نهند اندر بیابان
ازین گو گل روند آهو چرانند

دوبیتی شمارهٔ ۴۵

خوشا آنانکه تن از جان ندانند
تن و جانی بجز جانان ندانند
بدردش خو گرند سالان و ماهان
بدرد خویشتن درمان ندانند

دوبیتی شمارهٔ ۴۶

خوشا آنانکه پا از سر ندونند
مثال شعله خشک وتر ندونند
کنشت و کعبه و بتخانه و دیر
سرائی خالی از دلبر ندونند

دوبیتی شمارهٔ ۴۷

خوشا آنانکه هر شامان ته وینند
سخن با ته گرند با ته نشینند
مو که پایم نبی کایم ته وینم
بشم آنان بوینم که ته وینند

دوبیتی شمارهٔ ۴۸

خوشا آنان که با ته همنشینند
همیشه با دل خرم نشینند
همین بی رسم عشق و عشقبازی
که گستاخانه آیند و ته بینند

دوبیتی شمارهٔ ۴۹

لاله کاران دگر لاله مکارید
باغبانان دو دست از گل بدارید
اگر عهد گلان این بو که دیدم
بیخ گل بر کنید و خار بکارید

دوبیتی شمارهٔ ۵۰

مو آن رندم که نامم بی‌قلندر
نه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر
چو روج آیو بگردم گرد گیتی
چو شو آیو به خشتی وانهم سر

دوبیتی شمارهٔ ۵۱

تویی آن شکرین لب یاسمین بر
منم آن آتشین دل دیدگان تر
از آن ترسم که در آغوشم آیی
گدازد آتشت بر آب شکر

دوبیتی شمارهٔ ۵۲

گلش در زیر سنبل سایه پرور
نهال قامتش نخلی است نوبر
زعشق آن گل رعنا همه شب
چو بلبل ناله و افغان برآور

دوبیتی شمارهٔ ۵۳

دمی بوره بوین حالم ته دلبر
دلم تنگه شبی با مو بسر بر
ته گل بر سر زنی ای نو گل مو
به جای گل زنم مو دست بر سر

دوبیتی شمارهٔ ۵۴

بروی ماهت ای ماه ده و چار
به سرو قدت ای زیبنده رخسار
که جز عشقت خیالی در دلم نی
بدیاری ندارم مو سر و کار

دوبیتی شمارهٔ ۵۵

دیم آلاله‌ای در دامن خار
واتم آلالیا کی چینمت بار
بگفتا باغبان معذور میدار
درخت دوستی دیر آورد بار

دوبیتی شمارهٔ ۵۶

دلم زار و دلم زار و دلم زار
طبیبم آورید دردم کرید چار
طبیبم چون بوینه بر موی زار
کره در مون دردم را بناچار

دوبیتی شمارهٔ ۵۷

سه درد آمو بجانم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یار و غم یار و غم یار

دوبیتی شمارهٔ ۵۸

زدل نقش جمالت در نشی یار
خیال خط و خالت در نشی یار
مژه سازم بدور دیده پرچین
که تا وینم خیالت در نشی یار

دوبیتی شمارهٔ ۵۹

الاله کوهسارانم تویی یار
بنوشه جو کنارانم تویی یار
الاله کوهساران هفته‌ای بی
امید روزگارانم تویی یار

دوبیتی شمارهٔ ۶۰

بی تو تلواسه دیرم ای نکویار
زهر در کاسه دیرم ای نکویار
میم خون گریه ساقی ناله مطرب
مصاحب این سه دیرم ای نکویار

دوبیتی شمارهٔ ۶۱

فلک زار و نزارم کردی آخر
جدا از گلعذارم کردی آخر
میان تختهٔ نرد محبت
شش و پنجی بکارم کردی آخر

دوبیتی شمارهٔ ۶۲

اگر شیری اگر میری اگر مور
گذر باید کنی آخر لب گور
دلا رحمی بجان خویشتن کن
که مورانت نهند خوان و کنند سور

دوبیتی شمارهٔ ۶۳

اگر شیری اگر ببری اگر کور
سرانجامت بود جا در ته گور
تنت در خاک باشد سفره گستر
بگردش موش و مار و عقرب و مور

دوبیتی شمارهٔ ۶۴

دلا اصلا نترسی از ره دور
دلا اصلا نترسی از ته گور
دلا اصلا نمیترسی که روزی
شوی بنگاه مار و لانهٔ مور

دوبیتی شمارهٔ ۶۵

جره بازی بدم رفتم به نخجیر
سبک دستی بزد بر بال من تیر
برو غافل مچر در کوهساران
هران غافل چرد غافل خورد تیر

دوبیتی شمارهٔ ۶۶

بوره بلبل بنالیم از سر سوز
بوره آه سحر از مو بیاموز
تو از بهر گلی ده روز نالی
مو از بهر دل‌آرامم شو و روز

دوبیتی شمارهٔ ۶۷

جدا از رویت ای ماه دل افروز
نه روز از شو شناسم نه شو از روز
وصالت گر مرا گردد میسر
همه روزم شود چون عید نوروز

دوبیتی شمارهٔ ۶۸

مو که سر در بیابانم شو و روز
سرشک از دیده بارانم شو و روز
نه تب دیرم نه جایم میکند درد
همیدونم که نالونم شو و روز

دوبیتی شمارهٔ ۶۹

بی ته سر در بیابانم شو و روز
سرشک از دیده بارانم شو و روز
نه بیمارم که جایم میکری درد
همیدانم که نالانم شو و روز

دوبیتی شمارهٔ ۷۰

غم و درد مو از عطار واپرس
درازی شب از بیمار واپرس
خلایق هر یکی صد بار پرسند
تو که جان و دلی یکبار واپرس

دوبیتی شمارهٔ ۷۱

خداوندا بفریاد دلم رس
تو یار بیکسان مو مانده بیکس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار مو چه حاجت کس

دوبیتی شمارهٔ ۷۲

گلی که خود بدادم پیچ و تابش
باشک دیدگانم دادم آبش
درین گلشن خدایا کی روا بی
گل از مو دیگری گیرد گلابش

دوبیتی شمارهٔ ۷۳

قضا رمزی زچشمان خمارش
قدر سری ز زلف مشگبارش
مه و مهر آیتی ز آنروی زیبا
نکویان جهان آئینه دارش

دوبیتی شمارهٔ ۷۴

به قبرستان گذر کردم کم وبیش
بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویش بیکفن در خاک رفته
نه دولتمند برده یک کفن بیش

دوبیتی شمارهٔ ۷۵

شب تار است و گرگان میزنند میش
دو زلفانت حمایل کن بوره پیش
از آن کنج لبت بوسی بموده
بگو راه خدا دادم بدرویش

دوبیتی شمارهٔ ۷۶

فلک نه همسری دارد نه هم کف
بخون ریزی دلش اصلا نگفت اف
همیشه شیوهٔ کارش همینه
چراغ دودمانیرا کند پف

دوبیتی شمارهٔ ۷۷

دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ
ز دستم شیشهٔ ناموس بر سنگ
ازین دیوانگی روزی برآیم
که در دامان دلبر برزنم چنگ

دوبیتی شمارهٔ ۷۸

وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ
ببالینم نهند خشت و گل و سنگ
نه پای آنکه بگریزم ز ماران
نه دست آنکه با موران کنم جنگ

دوبیتی شمارهٔ ۷۹

دلی دیرم چو مو دیوانه و دنگ
زده آئینه هر نام بر سنگ
بمو واجند که بی نام و ننگی
هر آن یارش تویی چه نام و چه ننگ

دوبیتی شمارهٔ ۸۰

حرامم بی ته بی آلاله و گل
حرامم بی ته بی آواز بلبل
حرامم بی اگر بی ته نشینم
کشم در پابی گلبن ساغر مل

دوبیتی شمارهٔ ۸۱

مو ام آن آذرین مرغی که فی‌الحال
بسوجم عالم ار برهم زنم بال
مصور گر کشد نقشم به گلشن
بسوجه گلشن از تاثیر تمثال

دوبیتی شمارهٔ ۸۲

خدایا داد از این دل داد از این دل
نگشتم یک زمان من شاد از این دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بر آرم من دو صد فریاد از این دل

دوبیتی شمارهٔ ۸۳

خدایا خسته و زارم ازین دل
شو و روزان در آزارم ازین دل
مو از دل نالم و دل نالد از مو
زمو بستان که بیزارم ازین دل

دوبیتی شمارهٔ ۸۴

بشم واشم که تا یاری گره دل
به بختم گریه و زاری گره دل
بگردی و نجوئی یار دیگر
که از جان و دلت یاری گره دل

دوبیتی شمارهٔ ۸۵

چرا دایم بخوابی ای دل ای دل
ز غم در اضطرابی ای دل ای دل
بوره کنجی نشین شکر خدا کن
که شاید کام یابی ای دل ای دل

دوبیتی شمارهٔ ۸۶

مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل
بمو دایم به جنگی ای دل ای دل
اگر دستم فتی خونت بریجم
بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل

دوبیتی شمارهٔ ۸۷

چرا آزرده حالی ای دل ای دل
همه فکر و خیالی ای دل ای دل
بساجم خنجری دل را برآرم
بوینم تا چه حالی ای دل ای دل

دوبیتی شمارهٔ ۸۸

مرا درد آموه و درمان چه حاصل
مرا وصل آموه و هجران چه حاصل
بسوته بی گل و آلاله بی سر
سر سوته کله یاران چه حاصل

دوبیتی شمارهٔ ۸۹

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملایک
تو قدر خود نمیدانی چه حاصل

دوبیتی شمارهٔ ۹۰

ز بوی زلف تو مفتونم ای گل
ز رنگ روی تو دلخونم ای گل
من عاشق زعشقت بیقرارم
تو چون لیلی و من مجنونم ای گل

دوبیتی شمارهٔ ۹۱

دلا پوشم ز عشقت جامهٔ نیل
نهم داغ غمت چون لاله بر دیل
دم از مهرت زنم همچون دم صبح
وز آن دم تا دم صور سرافیل

دوبیتی شمارهٔ ۹۲

غمم غم بی و همراز دلم غم
غمم همصحبت و همراز و همدم
غمت مهله که مو تنها نشینم
مریزا بارک الله مرحبا غم

دوبیتی شمارهٔ ۹۳

دو زلفانت گرم تار ربابم
چه میخواهی ازین حال خرابم
ته که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی بخوابم

دوبیتی شمارهٔ ۹۴

مو آن محنت کش حسرت نصیبم
که در هر ملک و هر شهری غریبم
نه بو روزی که آیی بر سر من
بوینی مرده از هجرحبیبم

دوبیتی شمارهٔ ۹۵

مو آن دل داده یکتا پرستم
که جام شرک و خود بینی شکستم
منم طاهر که در بزم محبت
محمد را کمینه چاکرستم

دوبیتی شمارهٔ ۹۶

مو آن بحرم که در ظرف آمدستم
چو نقطه بر سر حرف آمدستم
بهر الفی الف قدی بر آیو
الف قدم که در الف آمدستم

دوبیتی شمارهٔ ۹۷

من آن مسکین تذروبی پرستم
من آن سوزنده شمع بی‌سرستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا
یکی خشکیده نخل بی‌برستم

دوبیتی شمارهٔ ۹۸

بروی دلبری گر مایلستم
مکن منعم گرفتار دلستم
خدا را ساربان آهسته میران
که من واماندهٔ این قافلستم

دوبیتی شمارهٔ ۹۹

به عشقت ای دلارا نگروستم
نوید وصل تو تا نشنوستم
بدل تخم وفایت کشتم آخر
بجز اندوه و خواری ندروستم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۰

بشو یاد تو ای مه پاره هستم
بروز از درد و غم بیچاره هستم
تو داری در مقام خود قراری
مویم که در جهان آواره هستم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۱

اگر آئی بجانت وانواجم
وگر نائی به هجرانت گداجم
ته هر دردی که داری بر دلم نه
بمیرم یا بسوجم یا بساجم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۲

الهی ار بواجم ور نواجم
ته دانی حاجتم را مو چه واجم
اگر بنوازیم حاجت روا بی
وگر محروم سازی مو چه ساجم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۳

دلم دردین و نالین چه واجم
رخم گردین و خاکین چه واجم
بگردیدم به هفتاد و دو ملت
بصد مذهب منادین چه واجم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۴

نمیدانم که رازم با که واجم
غم و سوز وگدازم با که واجم
چه واجم هر که ذونه میکره فاش
دگر راز و نیازم با که واجم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۵

به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ار نه کارم را بساجی
چه فرمائی بساجی یا بسوجم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۶

نذونی ای فلک که مستمندم
وامو پر بد مکه که دردمندم
بیک گردش که میکردی ببینی
چو رشته مو بسامانت ببندم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۷

مو که چون اشتران قانع به خارم
جهازم چوب و خرواری ببارم
بدین مزد قلیل و رنج بسیار
هنوز از روی مالک شرمسارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۸

بوره ای روی تو باغ بهارم
خیالت مونس شبهای تارم
خدا دونه که در دنیای فانی
بغیر عشق ته کاری ندارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۰۹

همه شو تا سحر اختر شمارم
که ماه رویت آیو در کنارم
شوان گوشم بدر چشمم براهت
گذاری تا بکی در انتظارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۰

شوان استارگان یک‌یک شمارم
براهت تا سحر در انتظارم
پس از نیمه شوان که ته نیایی
زدیده اشک چون باران ببارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۱

از آن انگشت نمای روزگارم
که دور افتاده از یار و دیارم
ندونم قصد جان کردن بناحق
بجز بر سرزدن چاره ندارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۲

از آن دلخسته و سینه فگارم
که گریان در ته سنگ مزارم
بواجندم که ته شوری نداری
سرا پا شور دارم شر ندارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۳

غم عالم همه کردی ببارم
مگر مو لوک مست سر قطارم
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری ببارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۴

کافرم گر منی آلاله کارم
کافرم گر منی آبش بدارم
کافرم گر منی نامش برم نام
دو صد داغ دل از آلاله دارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۵

هزاران ملک دنیا گر بدارم
هزاران ملک عقبی گر بدارم
بوره ته دلبرم تا با ته واجم
که بی روی تو آنرا گر بدارم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۶

غم عشق تو مادر زاد دیرم
نه از آموزش استاد دیرم
بدان شادم که از یمن غم تو
خراب آباد دل آباد دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۷

ز دست چرخ گردون داد دیرم
هزاران ناله و فریاد دیرم
نشنید دستانم با خس و خار
چگونه خاطر خود شاد دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۸

مو از قالوا بلی تشویش دیرم
گنه از برگ و باران بیش دیرم
اگر لاتقنطوا دستم نگیرد
مو از یاویلنا اندیش دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۱۹

مو از جور بتان دل ریش دیرم
زلاله داغ بر دل بیش دیرم
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
من شرمنده سر در پیش دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۰

ز عشقت آتشی در بوته دیرم
در آن آتش دل و جان سوته دیرم
سگت ار پا نهد بر چشمم ای دوست
بمژگان خاک راهش رو ته دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۱

بسر شوق سر کوی ته دیرم
بدل مهر مه روی ته دیرم
بت من کعبهٔ من قبلهٔ من
ته ای هر سو نظر سوی ته دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۲

هزاران غم بدل اندوته دیرم
هزار آتش بجان افروته دیرم
بیک آه سحر کز دل برآرم
هزاران مدعی را سوته دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۳

زعشقت آتشی در بوته دیرم
در آن آتش دل و جان سوته دیرم
سگت ار پا نهد بر چشمم ایدوست
بمژگان خاک پایش روته دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۴

دلی نازک بسان شیشه دیرم
اگر آهی کشم اندیشه دیرم
سرشکم گر بود خونین عجب نیست
مو آن نخلم که در خون ریشه دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۵

زهجرانت هزار اندیشه دیرم
همیشه زهر غم در شیشه دیرم
ز نا سازی بخت و گردش چرخ
فغان و آه و زاری پیشه دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۶

مو آن رندم که عصیان پیشه دیرم
بدستی جام و دستی شیشه دیرم
اگر تو بیگناهی رو ملک شو
من از حوا و آدم ریشه دیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۷

بسر غیر ته سودائی ندیرم
بدل جز ته تمنائی ندیرم
خدا دونه که در بازار عشقت
بجز جان هیچ کالائی ندیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۸

بغیر ته دگر یاری ندیرم
به اغیاری سر و کاری ندیرم
بدکان ته آن کاسد متاعم
که اصلا روی بازاری ندیرم

دوبیتی شمارهٔ ۱۲۹

همه عالم پر از کرد چه سازم
چو مو دلها پر از درد چه سازم
بکشتم سنبلی دامان الوند
همواز طالعم زرد چه سازم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۰

بدل درد غمت باقی هنوزم
کسی واقف نبو از درد و سوزم
نبو یک بلبل سوته به گلشن
به سوز مو نبو کافر به روزم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۱

فلک بر هم زدی آخر اساسم
زدی بر خمرهٔ نیلی لباسم
اگر داری برات از قصد جانم
بکن آخر ازین دنیا اساسم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۲

بشم واشم ازین عالم بدر شم
بشم از چین و ما چین دورتر شم
بشم از حاجیان حج بپرسم
که این دوری بسه یا دورتر شم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۳

قدح بر گیرم و سیر گلان شم
بطرف سبزه و آب روان شم
دو سه جامی زنم با شادکامی
وایم مست و بسیرلالیان شم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۴

خدایا واکیان شم واکیان شم
بدین بیخانمانی واکیان شم
همه از در برانند سوته آیم
ته که از در برانی واکیان شم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۵

ز وصلت تا بکی فرد آیم و شم
جگر پر سوز و پر درد آیم و شم
بموگوئی که در کویم نیایی
مو تا کی با رخ زرد آیم و شم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۶

سر کویت بتا چند آیم و شم
ز وصلت بی نوا چند آیم و شم
بکویت تا ببیند دیده رویت
نترسی از خدا چند آیم و شم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۷

مو که مست از می انگور باشم
چرا از نازنینم دور باشم
مو که از آتشت گرمی نوینم
چرا از دود محنت کور باشم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۸

به این بی آشنایی برکیاشم
به این بی خانمانی برکیاشم
همه گر مو برونند واته آیم
ته از در گر برونی برکیاشم

دوبیتی شمارهٔ ۱۳۹

بیا یک شو منور کن اطاقم
مهل در محنت و درد فراقم
به طاق جفت ابروی تو سوگند
که همجفت غمم تا از تو طاقم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۰

شبی نالم شبی شبگیر نالم
ز جور یار و چرخ پیر نالم
گهی همچون پلنگ تیر خورده
گهی چون شیر در زنجیر نالم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۱

مو که آشفته حالم چون ننالم
شکسته پر و بالم چون ننالم
همه گویند فلانی چند نالی
تو آیی در خیالم چون ننالم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۲

مو کز سوته دلانم چون ننالم
مو کز بی حاصلانم چون ننالم
بگل بلبل نشیند زار نالد
مو که دور از گلانم چون ننالم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۳

دلم زار و حزینه چون ننالم
وجودم آتشینه چون ننالم
بمو واجن که طاهر چند نالی
چو مرگم در کمینه چون ننالم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۴

وای ازین دل که نی هرگز بکامم
وای ازین دل که آزارد مدامم
وای ازین دل که چون مرغان وحشی
نچیده دانه اندازد بدامم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۵

بیته بالین سیه مار به چشمم
روج روشن شو تار به چشمم
بیته ای نو گل باغ امیدم
گلستان سربسر خار به چشمم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۶

بیته گلشن چو زندان بچشمم
گلستان آذرستان بچشمم
بیته آرام و عمر و زندگانی
همه خواب پریشان بچشمم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۷

دلا از دست تنهایی بجانم
ز آه و نالهٔ خود در فغانم
شبان تار از درد جدایی
کند فریاد مغز استخوانم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۸

قلم بتراشم از هر استخوانم
مرکب گیرم از خون رگانم
بگیرم کاغذی از پردهٔ دل
نویسم بهر یار مهربانم

دوبیتی شمارهٔ ۱۴۹

مو آن دلدادهٔ بی خانمانم
مو آن محنت نصیب سخت جانم
مو آن سرگشته خارم در بیابان
که چون بادی وزد هر سو دوانم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۰

به خنجر گر برآرند دیدگانم
در آتش گر بسوزند استخوانم
اگر بر ناخنانم نی بکوبند
نگیرم دل ز یار مهربانم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۱

مو آن آزردهٔ بی خانمانم
مو آن محنت نصیب سخت جانم
مو آن سرگشته خارم در بیابون
که هر بادی وزد پیشش دوانم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۲

فلک کی بشنود آه و فغانم
بهر گردش زند آتش بجانم
یک عمری بگذرانم با غم و درد
بکام دل نگردد آسمانم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۳

کنون داری نظر گو واکیانم
ز جورت در گدازه استخوانم
بکه اندیشه‌ای بیداد پیشه
که آهم تیر بو ناله کمانم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۴

تو خود گفتی که مو ملاح مانم
به آب دیدکان کشتی برانم
همی ترسم که کشتی غرق وابو
درین دریای بی پایان بمانم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۵

مو آن رندم که پا از سر ندونم
سراپایی بجز دلبر ندونم
دلارامی کز او دل گیرد آرام
بغیر از ساقی کوثر ندونم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۶

دلم دور است و احوالش ندونم
کسی خواهد که پیغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتی ده
که دیداری بدیدارش رسونم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۷

سر کوه بلند چندان نشینم
که لاله سر بر آره مو بچینم
الاله بیوفا بی بیوفا بی
نگار بیوفا چون مو گزینم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۸

خوشا روزی که دیدار ته وینم
گل و سنبل ز رخسار ته چینم
بیا بنشین که تا وینم شو و روز
جمالت ای نگار نازنینم

دوبیتی شمارهٔ ۱۵۹

شبی خواهم که پیغمبر ببینم
دمی با ساقی کوثر نشینم
بگیرم در بغل قبر رضا را
در آن گلشن گل شادی بچینم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۰

بوره روزی که دیدار ته وینم
گل و سنبل به دیدار تو چینم
بوره بنشین برم سالان و ماهان
که تا سیرت بوینم نازنینم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۱

گلستان جای تو ای نازنیننم
مو در گلخن به خاکستر نشینم
چه در گلشن چه در گلخن چه صحرا
چو دیده واکرم جز ته نوینم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۲

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای ته وینم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۳

خوش آنساعت که دیدار ته وینم
کمند عنبرین تار ته وینم
نوینه خرمی هرگز دل مو
مگر آن دم که رخسار ته وینم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۴

الهی دشمنت را خسته وینم
به سینه اش خنجری تا دسته وینم
سر شو آیم احوالش بپرسم
سحر آیم مزارش بسته وینم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۵

اگر جسمم بسوزی سوته خواهم
اگر چشمم بدوزی دوته خواهم
اگر باغم بری تا گل بچینم
گلی همرنگ و همبوی ته خواهم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۶

بیا سوته دلان گردهم آئیم
سخنها واکریم غم وانمائیم
ترازو آوریم غمها بسنجیم
هر آن سوته تریم وزنین تر آئیم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۷

نمیدانم که سرگردان چرایم
گهی نالان گهی گریان چرایم
همه دردی بدوران یافت درمان
ندانم مو که بیدرمان چرایم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۸

ز حال خویشتن مو بیخبر بیم
ندونم در سفر یا در حضر بیم
فغان از دست تو ای بیمروت
همین ذونم که عمری دربدر بیم

دوبیتی شمارهٔ ۱۶۹

بوره یکدم بنالیم و بسوجیم
از آنرویی که هر دو تیره روجیم
ته بلبل حاش لله مثل مو نی
نبو جز درد و غم یک عمر روجیم

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۰

عزیزا ما گرفتار دو دردیم
یکی عشق و دگر در دهر فردیم
نصیب کس مباد این غم که ما راست
جمالت یک نظر نادیده مردیم

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۱

بیا تا دست ازین عالم بداریم
بیا تا پای دل از گل برآریم
بیا تا بردباری پیشه سازیم
بیا تا تخم نیکوئی بکاریم

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۲

بوره کز دیده جیحونی بسازیم
بوره لیلی و مجنونی بسازیم
فریدون عزیزم رفتی از دست
بوره کز نو فریدونی بسازیم

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۳

بوره سوته دلان با ما بنالیم
زدست یار بی پروا بنالیم
بشیم با بلبل شیدا به گلشن
اگر بلبل نناله ما بنالیم

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۴

ته سر ورزان مو سودای ته ورزان
گریبان بلرزان وا ته لرزان
کفن در کردنم صحرای محشر
هران وینان احوال ته پرسان

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۵

برندم همچو یوسف گر بزندان
ویا نالم زغم چون مستمندان
اگر صد باغبان خصمی نماید
مدام آیم بگلزار تو خندان

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۶

دلم از دست ته نالانه نالان
اندرون دلم خون کشته پالان
هزاران قول با ما بیش کردی
همه قولان ته بالان بالان

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۷

گلی کشتم باین الوند دامان
آوش از دیده دادم صبح و شامان
چو روج آیو که بویش وا من آیو
برد بادش سر و سامان بسامان

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۸

خوشا آنان نه سر دارند نه سامان
نشینن هر دو پا پیچن به دامان
شو و روزان صبوری پیش گیرن
بیاد روی دلداران مدامان

دوبیتی شمارهٔ ۱۷۹

بوره ای دل بوره باری بشیمان
مکه کاری کز آن گردی پشیمان
یه دو روزی بناکامی سرآریم
باشه روزی که گل چینیم بدامان

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۰

بوره منت بریم ما از کریمان
بکشیم دست از خوان لئیمان
کریمان دست در خوان کریمی
که بر خوانش نظر دارند کریمان

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۱

زدست مو کشیدی باز دامان
ز کردارت نبی یک جو پشیمان
روم آخر بدامانی زنم دست
که تا از وی رسد کارم بسامان

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۲

اگر مستان هستیم از ته ایمان
وگر بی پا و دستیم از ته ایمان
اگر گبریم و ترسا ور مسلمان
بهر ملت که هستیم از ته ایمان

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۳

ز یاد خود بیا پروا کریمان
ازو کو التجا وا که بریمان
کیه این تاب داره تا مو دارم
نداره تاب این سام نریمان

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۴

پشیمانم پشیمانم پشیمان
کاروانی بوینم تا بشیمان
کهن دنیا بهیچ کسی نمانده
به هرزه کوله باری میکشیمان

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۵

مو آن اسپید بازم سینه سوهان
چراگاه مو بی سر بشن کوهان
همه تیغی به سوهان میکرن تیز
مو آن تیغم که یزدان کرده سوهان

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۶

دلم تنگ ندانم صبر کردن
زدلتنگی بوم راضی بمردن
ز شرم روی ته مو در حجابم
ندانم عرض حالم واته کردن

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۷

الهی سوز عشقت بیشتر کن
دل ریشم ز دردت ریشتر کن
ازین غم گر دمی فارغ نشینم
بجانم صد هزاران نیشتر کن

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۸

آنکه بی خان و بی مانه منم من
آنکه بر گشته سامانه منم من
آنکه شادمان به انده میکره روز
آنکه روزش چو شامانه منم و من

دوبیتی شمارهٔ ۱۸۹

اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۰

دلا خونی دلا خونی دلا خون
همه خونی همه خونی همه خون
ز بهر لیلی سیمین عذاری
چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۱

بعالم کس مبادا چون من آئین
مو آئین کس مبو در دین و آئین
هر آنکو حال موش باور نمیبو
مو آئین بی مو آئین بی مو آئین

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۲

بیا جانا دل پردرد مو بین
سرشک سرخ و روی زرد مو بین
غم مهجوری و درد صبوری
همه برجان غم پرورد مو بین

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۳

بیته یک شو دلم بی غم نمی‌بو
که آن دلبر دمی همدم نمی‌بو
هزاران رحمت حق باد بر غم
زمانی از دل ما کم نمی بو

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۴

وای از روزی که قاضیمان خدا بو
سر پل صراطم ماجرا بو
بنوبت بگذرند پیر و جوانان
وای از آندم که نوبت زان ما بو

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۵

دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو
سخنها میکرم سودش نمی‌بو
ببادش میدهم نش میبرد باد
در آتش می‌نهم دودش نمی‌بو

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۶

سری دارم که سامانش نمیبو
غمی دارم که پایانش نمیبو
اگر باور نداری سوی من آی
بوین دردی که درمانش نمیبو

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۷

دلی دیرم دمی بیغم نمی‌بو
غمی دیرم که هرگز کم نمی‌بو
خطی دیرم مو از خوبان عالم
که یار بیوفا همدم نمی‌بو

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۸

بوره جانا که جانانم تویی تو
بوره یارا که سلطانم تویی تو
ته دونی خود که مو جز تو ندونم
بوره بوره که ایمانم تویی تو

دوبیتی شمارهٔ ۱۹۹

به والله که جانانم تویی تو
بسلطان عرب جانم تویی تو
نمیدونم که چونم یا که چندم
همی دونم که درمانم تویی تو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۰

شبی دیرم زهجرت تار تارو
گرفته ظلمتش لیل و نهارو
خداوندا دلم را روشنی ده
که تا وینم جمال هشت و چارو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۱

نصیب کس مبو درد دل مو
که بسیاره غم بی‌حاصل مو
کسی بو از غم و دردم خبردار
که دارد مشکلی چون مشکل مو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۲

نیا مطلق بکارم این دل مو
بجز خونابه اش نه حاصل مو
داره در موسم گل جوش سودا
چه پروایی کره اینجا دل مو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۳

بهارم بی خزان ای گلبن مو
چه غم کنده ببو بیخ و بن مو
برس ای سوته دل یکدم به دردم
ته ای امروز دل تازه کن مو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۴

امان از اختر شوریدهٔ مو
فغان از بخت برگردیدهٔ مو
فلک از کینه ورزی کی گذاره
رود خون از دل غمدیدهٔ مو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۵

نوای ناله غم اندوته دونو
عیار قلب خالص بوته دونو
بوره سوته دلان واهم بنالیم
که قدر سوته دل دلسوته دونو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۶

مکن کاری که پا بر سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
چو فردا نامه خوانان نامه خونند
تو وینی نامهٔ خود ننگت آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۷

بی ته اشکم ز مژگان تر آیو
بی ته نخل امیدم نی بر آیو
بی ته در کنج تنهائی شب و روز
نشینم تا که عمرم بر سر آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۸

شبی کان نازنینم در بر آیو
گذشته عمرم از نو بر سر آیو
همه شو دیدهٔ مو تا سحرگاه
بره باشد که یارم از در آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۰۹

بدل چون یادم از بوم و بر آیو
سر شگم بیخود از چشم تر آیو
از آن ترسم من بر گشته دوران
که عمرم در غریبی بر سر آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۰

خوش آن ساعت که یار از در آیو
شو هجران و روز غم سر آیو
زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق
همی واجم که جایش دلبر آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۱

غم عشق تو کی بر هر سر آیو
همائی کی به هر بوم و بر آیو
زعشقت سرفرازان کامیابند
که خور اول به کهساران بر آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۲

بی ته هر شو سرم بر بالش آیو
چو نی از استخوانم نالش آیو
شب هجران بجای اشک چشمم
ز مژگان پاره‌های آتش آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۳

نسیمی کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۴

سحرگان که بلبل بر گل آیو
بدامان اشک چشمم گل گل آیو
روم در پای گل افغان کنم سر
که هر سوته دلی در غلغل آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۵

صدای چاوشان مردن آیو
بگوش آوازهٔ جان کندن آیو
رفیقان میروند نوبت به نوبت
وای آن ساعت که نوبت وامن آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۶

بیته گلشن به چشمم گلخن آیو
واته گلخن به چشمم گلشن آیو
گلم ته گلبنم ته گلشنم ته
که واته مرده را جان بر تن آیو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۷

عزیزا مردی از نامرد نایو
فغان و ناله از بیدرد نایو
حقیقت بشنو از پور فریدون
که شعله از تنور سرد نایو

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۸

کجا بی جای ته ای بر همه شاه
که مو آیم بدانجا از همه راه
همه جا جای ته مو کور باطن
غلط گفتم غلط استغفرالله

دوبیتی شمارهٔ ۲۱۹

غم عشقت ز گنج رایگان به
وصال تو ز عمر جاودان به
کفی از خاک کویت در حقیقت
خدا دونه که از ملک جهان به

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۰

غم و درد دل مو بی حسابه
خدا دونه دل از هجرت کبابه
بنازم دست و بازوی ته صیاد
بکش مرغ دلم بالله ثوابه

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۱

مو را درد دلم خو کرده واته
ندونی درد دل ای بیوفا ته
بوره مو سوته دل واته سپارم
ته ذونی با دل و دل ذونه با ته

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۲

دل مو دایم اندر ماتم ته
بدل پیوسته بی‌درد و غم ته
چه پرسی که چرا قدت ببوخم
خم قدم از آن پیچ و خم ته

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۳

بدنیا مو نوینم کام بی ته
بدس هرگز نگیرم جام بی ته
بلرزم روز و شو چون بید مجنون
ندارم یک نفس آرام بی ته

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۴

دو چشمم را ته خون پالا کنی ته
کلاه عقلم از سر وا کنی ته
اگر لیلی بپرسه حال مجنون
نظر او را سوی صحرا کنی ته

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۵

دلی دیرم چو مرغ پا شکسته
چو کشتی بر لب دریا نشسته
تو گویی طاهرا چون تار بنواز
صدا چون میدهد تار گسسته

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۶

قضا پیوسته در گوشم بواجه
که این درد دل تو بی علاجه
اگر گوهر به آبی خواهون نداری
همین این جون تو که بی رواجه

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۷

دلت ای سنگدل بر ما نسوجه
عجب نبود اگر خارا نسوجه
بسوجم تا بسوجانم دلت را
در آذر چوب تر تنها نسوجه

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۸

دلم از دست خوبان گیج و ویجه
مژه بر هم زنم خونابه ریجه
دل عاشق مثال چوب‌تر بی
سری سوجه سری خونابه ریجه

دوبیتی شمارهٔ ۲۲۹

نذونم لوت و عریانم که کرده
خودم جلاد و بیجونم که کرده
بده خنجر که تا سینه کنم چاک
ببینم عشق بر جونم چه کرده

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۰

سرم چون گوی در میدان بگرده
دلم از عهد و پیمان بر نگرده
اگر دوران به نااهلان بمانه
نشینم تا که این دوران بگرده

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۱

شدستم پیرو برنائی نمانده
بتن توش و توانائی نمانده
بمو واجی برو آلالهٔ چین
چرا چینم که بینائی نمانده

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۲

مرا عشقت ز جان آذر برآره
زپیکر مشت خاکستر برآره
نهال مهرت از دل گر ببرند
هزاران شاخه دیگر برآره

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۳

عزیزان موسم جوش بهاره
چمن پر سبزه صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان درین فصل
که دنیای دنی بی اعتباره

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۴

غمم بیحد و دردم بی شماره
فغان کاین درد مو درمان نداره
خداوندا ندونه ناصح مو
که فریاد دلم بی‌اختیاره

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۵

دل مو بیتو زار و بی قراره
بجز آزار مو کاری نداره
زند دستان بسر چون طفل بدخو
بدرد هجرت اینش روزگاره

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۶

مو را ای دلبر مو با ته کاره
وگرنه در جهان بسیار یاره
کجا پروای چون مو سوته دیری
چو مو بلبل به گلزارت هزاره

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۷

زغم جان در تنم در گیر و داره
سرم در رهن تیغ آبداره
ندارم اختیاری از چه جوشش
دل مو تاب این سودا نداره

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۸

سرم بالین تنم بستر نداره
دلم جز شوق ته در سر نداره
نهد دور از ته هر کس سر ببالین
الهی سر ز بالین بر نداره

دوبیتی شمارهٔ ۲۳۹

سر سرگشته‌ام سامان نداره
دل خون گشته‌ام درمان نداره
به کافر مذهبی دل بسته دیرم
که در هر مذهبی ایمان نداره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۰

هر آن دلبر که چشم مست دیره
هزاران دل چو ما پا بست دیره
میان عاشقان آن ماه سیما
چو شعر مو بلند و پست دیره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۱

دلم میل گل باغ ته دیره
درون سینه‌ام داغ ته دیره
بشم آلاله زاران لاله چینم
وینم آلاله هم داغ ته دیره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۲

دلم میل گل روی ته دیره
سرم سودای گیسوی ته دیره
اگر چشمم بماه نو کره میل
نظر بر طاق ابروی ته دیره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۳

سرم سودای گیسوی ته دیره
دلم میل گل روی ته دیره
اگر چشمم بماه نو کره میل
نظر بر طاق ابروی ته دیره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۴

غمت در سینهٔ مو خانه دیره
چو جغدی جای در ویرانه دیره
فلک هم در دل تنگم نهد باز
هر آن انده که در انبانه دیره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۵

مو که یارم سر یاری ندیره
مو که دردم سبکباری ندیره
همه واجن که یارت خواب نازه
چه خوابست اینکه بیداری ندیره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۶

سحرگاهان که اشکم لاوه گیره
زآهم هفت چرخ آلاوه گیره
چنان از دیده ریزم اشک خونین
که گیتی سر بسر سیلابه گیره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۷

دل مو غیرته دلبر نگیره
بجای جوهری جوهر نگیره
دل مو سوته و مهر ته آذر
نبی ناسوته آذر در نگیره

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۸

دل ارمهرت نورزه بر چه ارزه
گل است آندل که مهر تو نورزه
گریبانی که از عشقت شود چاک
بیک عالم گریبان وابیرزه

دوبیتی شمارهٔ ۲۴۹

درخت غم بجانم کرده ریشه
بدرگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگست و آدم مثل شیشه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۰

هزاران دل بغارت برده ویشه
هزارانت دگر خون کرده ویشه
هزاران داغ ریش ار ویشم اشمرد
هنو نشمرده از اشمرده ویشه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۱

پریشان سنبلان پرتاب مکه
خمارین نرگسان پرخواب مکه
براینی ته که دل از مابرینی
برنیه روزگار اشتاب مکه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۲

به والله و به بالله و به تالله
قسم بر آیهٔ نصر من الله
که دست از دامنت من بر ندارم
اگر کشته شوم الحکم لله

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۳

درین بوم و برانم پرورش نه
شوانم جا و روزانم خورش نه
سری دیرم که مغزی اندرو نه
تنی دیرم که پروای سرش نه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۴

دلی همچون دل نالان مو نه
غمی همچون غم هجران مو نه
اگر دریا اگر ابر بهاران
حریف دیدهٔ گریان مو نه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۵

چو مو یک سوته دل پروانه‌ای نه
بعالم همچو مو دیوانه‌ای نه
همه مارون و مورون لانه دیرن
من دیوانه را ویرانه‌ایی نه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۶

بدنیا مثل مو دل سوته‌ای نه
بدرد سوز غم اندوته‌ای نه
چسان بندم ره سیل دو دیده
که این زخم دلم لو سوته‌ای نه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۷

به کس درد دل مو واتنی نه
که سنگ از آسمون انداتنی نه
بمو واجن که ترک یار خود که
کسیس یارم که ترکش واتنی نه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۸

سحرگاهان فغان بلبلانه
بیاد روی پر نور گلانه
ز آه مو فلک آخر خدرکه
اثر در نالهٔ سوته دلانه

دوبیتی شمارهٔ ۲۵۹

نوای ناله غم اندوته ذونه
عیار قلب و خالص بوته ذونه
بیا سوته دلان با هم بنالیم
که قدر سوته دل دل سوته ذونه

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۰

دلم از دست تو دایم غمینه
ببالین خشتی و بستر زمینه
همین جرمم که مو ته دوست دیرم
که هر کت دوست دیره حالش اینه

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۱

چه باغ است اینکه دارش آذرینه
چه دشت است اینکه خونخوارش زمینه
مگر بوم و بر سنگین دلان است
مگر صحرای عشق نازنینه

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۲

اگر شاهین بچرخ هشتمینه
کند فریاد مرگ اندر کمینه
اگر صد سال در دنیا بمانی
در آخر منزلت زیر زمینه

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۳

دیم یک عندلیب خوشنوائی
که می‌نالید وقت صبحگاهی
بشاخ گلبنی با گل همی گفت
که یارا بی وفایی بی وفائی

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۴

فلک در قصد آزارم چرائی
گلم گر نیستی خارم چرائی
ته که باری ز دوشم بر نداری
میان بار سربارم چرایی

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۵

سر راهت نشینم تا بیایی
در شادی بروی ما گشایی
شود روزی بروز مو نشینی
که تا وینی چه سخت بیوفائی

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۶

تو آری روز روشن را شب از پی
شده کون و مکان از قدرتت حی
حقیقت بشنو از طاهر که گردید
بیک کن خلقت هر دو جهان طی

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۷

ته کت نازنده چشمان سرمه سائی
ته کت زیبنده بالا دلربایی
ته کت مشکین دو گیسو در قفائی
بمو واجی که سرگردان چرائی

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۸

عزیزان از غم و درد جدایی
به چشمانم نمانده روشنائی
بدرد غربت و هجرم گرفتار
نه یار و همدمی نه آشنائی

دوبیتی شمارهٔ ۲۶۹

به هر شام و سحر گریم بکوئی
که جاری سازم از هر دیده جوئی
مو آن بی طالعم در باغ عالم
که گل کارم بجایش خار روئی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۰

ز کشت خاطرم جز غم نروئی
ز باغم جز گل ماتم نروئی
ز صحرای دل بیحاصل مو
گیاه ناامیدی هم نروئی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۱

الهی دل بلا بی دل بلا بی
گنه چشمان کره دل مبتلا بی
اگر چشمان نکردی دیده بانی
چه داند دل که خوبان در کجابی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۲

غم عالم نصیب جان ما بی
بدور ما فراغت کیمیا بی
رسد آخر بدرمان درد هرکس
دل ما بی که دردش بیدوا بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۳

وای آن روزی که قاضی مان خدا بی
به میزان و صراطم ماجرا بی
بنوبت میروند پیر و جوانان
وای آنساعت که نوبت زان ما بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۴

صفا هونم صفا هونم چه جابی
که هر یاری گرفتم بیوفا بی
بشم یکسر بتازم تا به شیراز
که در هر منزلی صد آشنا بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۵

عاشق آن به که دایم در بلا بی
ایوب آسا به کرمان مبتلا بی
حسن آسا بدستش کاسهٔ زهر
حسین آسا بدشت کربلا بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۶

بدام دلبری دل مبتلا بی
که هجرانش بلا وصلش بلا بی
درین ویرانه دل جز خون ندیدم
نه دل گویی که دشت کربلا بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۷

جهان بی‌وفا زندان ما بی
گل غم قسمت دامان ما بی
غم یعقوب و محنت‌های ایوب
همه گویا نصیب جان ما بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۸

بسوی باغ و بستان لاله وابی
همه موها مثال ژاله وا بی
وگر سوی خراسان کاروان را
رهانم مو سوی بنگاله وا بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۷۹

زمشک‌تر سیه‌تر سنبلت بی
هزاران دل اسیر کاکلت بی
زآه و ناله تاثیری ندیدم
زخارا سخت‌تر گویا دلت بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۰

بدریای غمت دل غوطه‌ور بی
مرا داغ فراقت بر جگر بی
ز مژگان خدنگت خورده‌ام تیر
که هر دم سوج دل زان بیشتر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۱

مدامم دل براه و دیده تر بی
شراب عیشم از خون جگر بی
ببویت زندگی یابم پس از مرگ
ترا گر بر سر خاکم گذر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۲

ز آهم هفت گردون پر شرر بی
زمژگانم روان خون جگر بی
ته که هرگز دلت از غم نسوجه
کجا از سوته دیلانت خبر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۳

خوشا آندل که از خود بیخبر بی
ندونه در سفر یا در حضر بی
بکوه و دشت و صحرا همچو مجنون
پی لیلی دوان با چشم تر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۴

شبم از روز و روز از شو بتر بی
دل آشفته‌ام زیر و زبر بی
شو و روز از فراقت نالهٔ مو
چو آه سوته جانان پر شرر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۵

چه خوش بی‌مهربانی هر دو سر بی
که یکسر مهربانی دردسر بی
اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از آن شوریده تر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۶

مدامم دل پر از خون جگر بی
چو شمع آتش بجان و دیده تر بی
نشینم بر سر راهت شو و روز
که تا روزی ترا بر مو گذر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۷

دل از دست غمت زیر و زبر بی
بچشمان اشکم از خون جگر بی
هران یاری چو مو پرناز دیره
دلش پر غصه جانش پر شرر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۸

هر آن باغی که نخلش سر بدر بی
مدامش باغبون خونین جگر بی
بباید کندنش از بیخ و از بن
اگر بارش همه لعل و گهر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۸۹

شوم از شام یلدا تیره‌تر بی
درد دلم ز بودردا بتر بی
همه دردا رسن آخر بدرمون
درمان درد ما خود بی اثر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۰

دل تو کی ز حالم با خبر بی
کجا رحمت باین خونین جگر بی
تو که خونین جگر هرگز نبودی
کی از خونین جگرها با خبر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۱

خوشا آندل که از غم بهره‌ور بی
بر آندل وای کز غم بی‌خبر بی
ته که هرگز نسوته دیلت از غم
کجا از سوته دیلانت خبر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۲

هر آنکس مال و جاهش بیشتر بی
دلش از درد دنیا ریشتر بی
اگر بر سر نهی چون خسروان تاج
به شیرین جانت آخر نیشتر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۳

هر آنکس با تو قربش بیشتر بی
دلش از درد هجران ریشتر بی
اگر یکبار چشمانت بوینم
بجانم صد هزاران نیشتر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۴

خور آئین چهره‌ات افروته‌تر بی
بجانم تیر عشقت دوته‌تر بی
چرا خال رخت دونی سیاهه
هر آن نزدیک خور بی سوته‌تر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۵

زخور این چهره‌ات افروته‌تر بی
تیر عشقت بجانم روته‌تر بی
مرا اختر بود خال سیاهت
ز مو یارا که اختر سوته‌تر بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۶

چه خوش بی وصلت ای مه امشبک بی
مرا وصل تو آرام دلک بی
زمهرت ای مه شیرین چالاک
مدامم دست حسرت بر سرک بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۷

دلا راهت پر از خار و خسک بی
گذرگاه تو بر اوج فلک بی
شب تار و بیابان دور منزل
خوشا آنکس که بارش کمترک بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۸

شب تار و بیابان پرورک بی
در این ره روشنایی کمترک بی
گر از دستت برآید پوست از تن
بیفکن تا که بارت کمترک بی

دوبیتی شمارهٔ ۲۹۹

دلا راه تو پر خار و خسک بی
درین ره روشنایی کمترک بی
گر از دستت بر آید پوست از تن
بیفکن تا که بارت کمترک بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۰

زشورانگیزی چرخ و فلک بی
که دایم چشم بختم پر نمک بی
دمادم دود آهم تا سما بی
پیاپی سیل اشکم تا سمک بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۱

دلم بلبل صفت حیران گل بی
درونم چون درخت پی بگل بی
خونابه بار دیرم ارغوان وار
درخت نهله بارش خون دل بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۲

قدم دایم ز بار غصه خم بی
چو مو محنت کشی در دهر کم بی
مو هرگز از غم آزادی ندیرم
دل بی طالع مو کوه غم بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۳

قدم دایم زبار غصه خم بی
چو مو خونین دلی در دهر کم بی
زغم یکدم مو آزادی ندیرم
دل بیچارهٔ مو کوه غم بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۴

به لامردم مکان دلبرم بی
سخنهای خوشش تاج سرم بی
اگر شاهم ببخشد ملک شیراز
همان بهتر که دلبر در برم بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۵

نپنداری که زندان خوشترم بی
سرم بو گوی میدان خوشترم بی
چو گلخن تار و تاریکه به چشمم
گلستان بی ته زندان خوشترم بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۶

گر آن نامهربانم مهربان بی
چرا از دیدگانم خون روان بی
اگر دلبر بمو دلدار می‌بو
چرا در تن مرا نه دل نه جان بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۷

دلم از سوز عشق آتش بجان بی
بکامم زهر از آن شکر دهان بی
همان دستان که با ته بی بگردن
کنونم چون مگس بر سر زنان بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۸

جهان خوان و خلایق میهمان بی
گل امروز مو فردا خزان بی
سیه چالی که نامش را نهند گور
بما واجن که اینت خانمان بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۰۹

خدایی که مکانش لامکان بی
صفابخش جمال گلرخان بی
پدید آرندهٔ روز و شب و خلق
که بر هر بنده او روزی رسان بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۰

هزاران لاله و گل در جهان بی
همه زیبا به چشم دیگران بی
آلالهٔ مو به زیبایی درین باغ
سرافراز همه آلالیان بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۱

ز بیداد فلک یارون امان بی
امان جستن روز آخرزمان بی
اگر پاره کرم یخه بجا بو
که وامو آسمان پرسرگران بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۲

سخن از هر چه واجم واتشان بی
حدیث از بیش و از کم واتشان بی
بدریا گر روم گوهر بر آرم
هر آن گوهر که وینم واتشان بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۳

خوشا آنانکه الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۴

چه واجم هر چه واجم واته‌شان بی
سخن از بیش و از کم واته‌شان بی
بدریا مو شدم گوهر برآرم
هر آن گوهر که دیدم واته‌شان بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۵

سیه بختم که بختم واژگون بی
سیه روجم که روجم سرنگون بی
شدم آوارهٔ کوی محبت
زدست دل که یارب غرق خون بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۶

من آن شمعم که اشکم آتشین بی
که هر سوته دلی حالش همین بی
همه شب گریم و نالم همه روز
بیته شامم چنان روزم چنین بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۷

زدست عشق هر شو حالم این بی
سریرم خشت و بالینم زمین بی
خوشم این بی که موته دوست دیرم
هر آن ته دوست داره حالش این بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۸

دو چشمانت پیالهٔ پر ز می بی
خراج ابروانت ملک ری بی
همی وعده کری امروز و فردا
نمیدانم که فردای تو کی بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۱۹

گلان فصل بهاران هفته‌ای بی
زمان وصل یاران هفته‌ای بی
غنیمت دان وصال لاله رویان
که گل در لاله زاران هفته‌ای بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۰

الاله کوهساران هفته ای بی
بنفشه جو کناران هفته‌ای بی
منادی میکره شهرو به شهرو
وفای گلعذاران هفته‌ای بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۱

بهار آیو به هر شاخی گلی بی
بهر لاله هزاران بلبلی بی
بهر مرزی نیارم پا نهادن
مبو کز مو بتر سوز دلی بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۲

همه دل ز آتش غم سوتنی بی
بهرجان سوز هجر افروتنی بی
که از دست اجل بر تن قبائی
اگر شاه و گدائی دوتنی بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۳

بدنیای دنی کی ماندنی بی
که دامان بر جهان افشاندنی بی
همی لا تقنطوا خوانی عزیزا
دلا یا ویلنا هم خواندنی بی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۴

یقینم حاصله که هرزه گردی
ازین گردش که داری برنگردی
بروی مو ببستی هر رهی را
بدین عادت که داری کی ته مردی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۵

مو را نه فکر سودایی نه سودی
نه در دل فکر بهبودی نه بودی
نخواهم جو کنار و چشمه سارون
که هر چشمم هزارون زنده رودی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۶

اگر دردم یکی بودی چه بودی
وگر غم اندکی بودی چه بودی
به بالینم طبیبی یا حبیبی
ازین هر دو یکی بودی چه بودی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۷

از آن روزیکه ما را آفریدی
بغیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا بحق هشت و چارت
ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۸

بمو واجی چرا ته بیقراری
چو گل پروردهٔ باد بهاری
چرا گردی بکوه و دشت و صحرا
بجان او ندارم اختیاری

دوبیتی شمارهٔ ۳۲۹

همه روزم فغان و بیقراری
شوان بیداری و فریاد و زاری
بمو سوجه دل هر دور و نزدیک
ته از سنگین دلی پروا نداری

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۰

خدایا دل ز مو بستان بزاری
نمی‌آید ز مو بیمار داری
نمیدونم لب لعلش به خونم
چرا تشنه است با این آبداری

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۱

مرا دیوانه و شیدا ته دیری
مرا سرگشته و رسوا ته دیری
نمیدونم دلم دارد کجا جای
همیدونم که دردی جا ته دیری

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۲

نگارینا دل و جانم ته دیری
همه پیدا و پنهانم ته دیری
نمیدانم که این درد از که دیرم
همیدانم که درمانم ته دیری

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۳

مسلسل زلف بر رخ ریته دیری
گل و سنبل بهم آمیته دیری
پریشان چون کری زلف دو تا را
بهر تاری دلی آویته دیری

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۴

برویت از حیا خوی ریته دیری
دو ابرویت بناز آمیته دیری
به سحر دیده در چاه زنخدان
بسی هاروت دل آویته دیری

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۵

سمن زلفا بری چون لاله دیری
ز نرگس ناز در دنباله دیری
از آن رو سه بمهرم بر نیاری
که در سرناز چندین ساله دیری

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۶

غم اندر سینهٔ مو خانه دیری
چو ویرانه که بوم آشانه دیری
فلک اندر دل مسکین مو نه
ازین غم هرچه در انبانه دیری

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۷

کشیمان ار بزاری از که ترسی
برانی گر بخواری از که ترسی
مو با این نیمه دل از کس نترسم
دو عالم دل ته داری از که ترسی

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۸

کشم آهی که گردون پر شرر شی
دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی
بترس از برق آه سوته دیلان
که آه سوته دیلان کارگر شی

دوبیتی شمارهٔ ۳۳۹

دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی
خرابه خانه‌ام ویرانه‌تر شی
کشم آهی که گردون را بسوجم
که آه سوته دیلان کارگر شی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۰

الهی ای فلک چون مو زبون شی
دلت همچون دل مو غرق خون شی
اگر یک لحظه ام بی غم بوینی
یقین دانم کزین غم سرنگون شی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۱

دل بی عشق را افسردن اولی
هر که دردی نداره مردن اولی
تنی که نیست ثابت در ره عشق
ذره ذره به آتش سوتن اولی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۲

در اشکم بدامان ریته اولی
خون دلم ز چشمان ریته اولی
بکس حرفی ز جورت وانواجم
که حرف جور پنهان ریته اولی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۳

دل ار عشقت نداره مرده اولی
روان بی درد عشق افسرده اولی
سحر بلبل زند در گلشن آواز
که گل بی عشق حق پژمرده اولی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۴

اگر دل دلبری دلبر کدامی
وگر دلبر دلی دل را چه نامی
دل و دلبر بهم آمیته وینم
ندانم دل که و دلبر کدامی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۵

کسیکه ره بفریادم برد نی
خبر بر سرو آزادم برد نی
همه خوبان عالم جمع گردند
کسیکه یادت از یادم برد نی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۶

شبی ناید ز اشکم دیده تر نی
سرشکم جاری از خون جگر نی
شو و روجم رود با نالهٔ زار
ته را از حال زار مو خبر نی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۷

دل شاد از دل زارش خبر نی
تن سالم زبیمارش خبر نی
نه تقصیره که این رسم قدیمه
که آزاد از گرفتارش خبر نی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۸

ته که دور از منی دل در برم نی
هوایی غیر وصلت در سرم نی
بجانت دلبرا کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نی

دوبیتی شمارهٔ ۳۴۹

دلی چون مو بغم اندوته ای نی
زری چون جان مو در بوته‌ای نی
بجز شمعم ببالین همدمی نه
که یار سوته دل جز سوته‌ای نی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۰

زدل مهر تو ای مه رفتنی نی
غم عشقت بهر کس گفتنی نی
ولیکن شعله مهر و محبت
میان مردمان بنهفتنی نی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۱

مو آن باز سفیدم همدانی
لانه در کوه دارم سایبانی
به بال خود پرم کوهان به کوهان
به چنگ خود کرم نخجیر بانی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۲

گرم خوانی ورم رانی ته دانی
گرم درتش بسوزانی ته دانی
ورم بر سر زنی الوند و میمند
همی واجم خدا جانی ته دانی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۳

هر آن کالوند دامان مو نشانی
دامان از هر دو عالم در کشانی
اشک خونین پاشم از راه الوند
تا که دلبر بپایش برفشانی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۴

بیته یکدم دلم خرم نمانی
اگر رویت بوینم غم نمانی
اگر درد دلم قسمت نمایند
دلی بی غم درین عالم نمانی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۵

من دل سوته را لایق ندونی
که در دیوان عشاقت بخونی
هزارون بارم از خونی ببو کم
ز تو زیرا که بحر بیکرونی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۶

بمیرم تا ته چشم‌تر نبینی
شرار آه پر آذر نبینی
چنانم آتش عشقت بسوجه
که از مو مشت خاکستر نبینی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۷

به قبرستان گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت
که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۸

بنادانی گرفتم کوره راهی
ندانستم که می‌افتم بچاهی
بدل گفتم رفیقی تا به منزل
ندانستم رفیق نیمه راهی

دوبیتی شمارهٔ ۳۵۹

ته که خورشید اوج دلربایی
چنین بیرحم و سنگین دل چرایی
به اول آنهمه مهر و محبت
به آخر راه و رسم بی وفایی

دوبیتی شمارهٔ ۳۶۰

نگار تازه خیز ما کجایی
بچشمان سرمه ریز ما کجایی
نفس بر سینهٔ طاهر رسیده
دم رفتن عزیز ما کجایی

دوبیتی شمارهٔ ۳۶۱

ته که نوشم نه‌ای نیشم چرایی
ته که یارم نه‌ای پیشم چرایی
ته که مرهم نه‌ای بر داغ ریشم
نمک پاش دل ریشم چرایی

دوبیتی شمارهٔ ۳۶۲

ز دل بیرون نبجتم ناله نایی
ز مژگان تر مو ژاله نایی
شوی نایه که مو خوابت بوینم
به بخت مو به چشم لاله نایی

دوبیتی شمارهٔ ۳۶۳

عزیزون از غم و درد جدایی
به چشمونم نمانده روشنایی
گرفتارم بدام غربت و درد
نه یار و همدمی نه آشنائیی

دوبیتی شمارهٔ ۳۶۴

پی مرگ نکویان گل نرویی
دگر رویی نه رنگش بی نه بویی
ز خود رو هیچ حاصل برنخیزد
بجز بدنامی و بی‌آبرویی

دوبیتی شمارهٔ ۳۶۵

مو احوالم خرابه گر تو جویی
جگر بندم کبابه گر تو جویی
ته که رفتی و یار نو گرفتی
قیامت هم حسابه گر تو جویی

دوبیتی شمارهٔ ۳۶۶

به جز این مو ندارم آرزویی
که باشد همدم مو لاله‌رویی
اگر درد دلم واجم به کوهان
دگر در کوهساران گل نرویی