پیشنهادات  

فرخی سیستانی - گزیده اشعار - رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱

گفتم رخ تو بهار خندان منست
گفت آن تو نیز باغ و بستان منست
گفتم لب شکرین تو آن منست
گفت از تو دریغ نیست گر جان منست

رباعی شمارهٔ ۲

غم دیدم از آن کس که مرا می‌باید
ببریدم ازو تا دل من بگشاید
نادیدن او مرا همی‌بگزاید
گرگ آشتیی کنم چه تا پیش آید

رباعی شمارهٔ ۳

گفتم که بیا وعدهٔ دوشینه بیار
ور نه بخروشم از تو اکنون چو هزار
گفتا دهم ای همه جفا ، نک زنهار!
آواز مده که گوش دارد دیوار

رباعی شمارهٔ ۴

صدبار ز من شنیده بودی کم و بیش
کایزد همه را هرچه کنند آرد پیش
در کردهٔ خویش مانده ای ای درویش
چه چون کندی فزون ز اندازهٔ خویش

رباعی شمارهٔ ۵

یاری بودی سخت به‌آیین و بسنگ
همسایهٔ تو بهانه جوی و دلتنگ
این خو تو ازو گرفته‌ای ای سرهنگ
انگور ز انگور همی‌گیرد رنگ

رباعی شمارهٔ ۶

یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ
یا او سر ما به دار سازد آونگ
القصه درین زمانهٔ پرنیرنگ
یک کشته بنام به که صد زنده به ننگ

رباعی شمارهٔ ۷

گویند که معشوق تو زشتست و سیاه
گر زشت و سیاهست مرا نیست گناه
من عاشقم و دلم بر او گشته تباه
عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه

رباعی شمارهٔ ۸

با من چو گل شکفته باشی گه گه
گاهی باشی چو کارد با گوشت تبه
روزی همه آری کنی و روزی نه
یکره صنما بنه مرا بر یک ره

رباعی شمارهٔ ۹

از بهر خدای اگر تویی سرو سرای
یکباره ز من باز مگیر ای بت پای
دیدار عزیز کردی ای بارخدای
سیمرغ نه‌ای روی رهی را بنمای