پیشنهادات  

فیض کاشانی - دیوان اشعار - رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱

ای حسن تو جلوه‌گر ز اسما و صفات
روی تو نهان در تتق این جلوات
اندیشه کجا بکبریای تو رسد
هیهات ازین خیال فاسد هیهات

رباعی شمارهٔ ۲

در عهد صبی کرد جهالت پستت
ایام شباب کرد غفلت پستت
چون پیر شدی رفت نشاط از دستت
کی صید کند مرغ سعادت شصتت

رباعی شمارهٔ ۳

این جان تو عاقبت ز تن خواهد جست
این جان تو عاقبت ز تن خواهد خست
این تن بتو عاقبت نخواهد ماندن
این جان تو عاقبت ز تن خواهد رست

رباعی شمارهٔ ۴

دیدم دیدم که معرفت توحید است
دیدم دیدم که رهنمایم دید است
دیدم دیدم که گمرهی تقلید است
دیدم دیدم که دید در تجدید است

رباعی شمارهٔ ۵

دانی ز چه عشق گلرخان مطلوبست
با بهر چه سار و سوزشان مطلوبست
از دوزخ مرهوب و بهشت مرغوب
آگاه شدن درین جهان مطلوبست

رباعی شمارهٔ ۶

ای فیض غم زیان هر سودت هست
با این همه در امید بهبودت هست
هر چیز که پاک سوخت دودی نکند
با‌ آنکه تو پاک سوختی دودت هست

رباعی شمارهٔ ۷

تا چند ز آب و نان سخن خواهی گفت
خواهی خوردن بروز و شب خواهی خفت
امروز تو را ز تو اگر حق نخرید
در روز جزا نخواهی ارزید بمفت

رباعی شمارهٔ ۸

سر خاک شد و نقش خیال تو نرفت
خون گشت دل و شوق وصال تو نرفت
هر چند ز هجران تو زنگار گرفت
ز آینهٔ دل عکس جمال تو نرفت

رباعی شمارهٔ ۹

تن را بگذار تا شوم من جانت
جان در باز تا شوم جانانت
از پای درآی تا بگیرم دستت
با درد بساز تا شوم در مانت

رباعی شمارهٔ ۱۰

ای فیض بسی موعظه گفتی بعبث
در گوش نکردی درو سفتی بعبث
نوری بدل کسی نمی‌بینم من
بس خانهٔ تاریک که رفتی بعبث

رباعی شمارهٔ ۱۱

ن را در اشگ شست و شو باید کرد
دلرا از غیر رفت و رو باید کرد
چون پاک شود و جودش از آلایش
آنگه جانرا نثار او باید کرد

رباعی شمارهٔ ۱۲

با وصل تو دست در کمر نتوان کرد
با درد فراق هم بسر نتوان کرد
چون چارهٔ کار غیر بی‌تابی نیست
جز ناله و آه بی‌اثر نتوان کرد

رباعی شمارهٔ ۱۳

ای خسته ترا آن سر کو میسازد
زان لب دشنام رو برو میسازد
لب میدهدت شفا ز بیماری چشم
درد او را دوای او می‌سازد

رباعی شمارهٔ ۱۴

این گلشن دهر عاقبت گلخن شد
هر دوست که بود جز خدا دشمن شد
جز مهر خدای هرچه در دل کشتم
حاصل اندوه و دانه صد خرمن شد

رباعی شمارهٔ ۱۵

ایمان درست عشق کیشان دارند
هرچند که ظاهری پریشان دارند
مفتاح حقایقی که میجوئی فیض
زیشان غافل مشو که ایشان دارند

رباعی شمارهٔ ۱۶

شادم که غمت همره جان خواهد بود
عشقت با دل در آنجهان خواهد بود
هجران تو با کالبدم خواهد ماند
وصل تو حیات جاودان خواهد بود

رباعی شمارهٔ ۱۷

دیدم دیدم که هر چه دیدم حق بود
دیدم دیدم که دید دیدم حق بود
دیدم دیدم که می شنیدم از حق
دیدم دیدم که آن شنیدم حق بود

رباعی شمارهٔ ۱۸

با رب تو مرا بخواهش من مگذار
جان را بهوای طاعت تن مگذار
جان صاف کش میکده تقدیس است
معتاد صفا بدردی من مگذار

رباعی شمارهٔ ۱۹

در گوشهٔ انزوا خزیدن خوش تر
پیوند ز غیر حق بریدن خوشتر
ای فیض مکن علاج گوشت ز نهار
کافسانه دهر ناشنیدن خوشتر

رباعی شمارهٔ ۲۰

زین دار فنا پای کشیدن خوشتر
پیوند ز این و آن بریدن خوشتر
دل کردن از اندیشهٔ دنیا خالی
در عاقبت کار رسیدن خوشتر

رباعی شمارهٔ ۲۱

یا رب تو مرا بکردهٔ زشت مگیر
از معصیتم بگذر و طاعت به پذیر
چون مهر تو و نبی و اولاد نبی
نزد تو شفاعتم کند دستم گیر

رباعی شمارهٔ ۲۲

گه در غزلم سخن کشد جانب راز
گاهی بقصیده میشود دور و دراز
نازم برباعی سخن کوته کن
تا باز شود بحرف لب بندد باز

رباعی شمارهٔ ۲۳

ای فیض بیا دلی بدریا انداز
زین پستی خویش را ببالا انداز
یعنی ز کمال هر چه اندوختهٔ
از سر بردار و بر ته پا انداز

رباعی شمارهٔ ۲۴

خود را بمحیط خطر انداز و مترس
سر در ره آن نگار در باز و مترس
بر سوختگان دست ندارد دوزخ
با آتش عشق دوست در ساز و مترس

رباعی شمارهٔ ۲۵

مغرور بعلم خود مشو مست مباش
نزد علما نیست شو و هست مباش
در حضرت دوستان حق پستی کن
نزد دشمن بلند شو پست مباش

رباعی شمارهٔ ۲۶

از عشق مجاز گویمت چیست غرض
زان چاشنی عشق حقیقیست غرض
از جلوهٔ حسن دوست در روی نکو
تعلیم طریق عشقبازیست غرض

رباعی شمارهٔ ۲۷

با من بودی منت نمیدانستم
تا من بودی منت نمیدانستم
رفتم چه من ار میان ترا دانستم
با من بودی منت نمیدانستم

رباعی شمارهٔ ۲۸

در راه طلب تمام دردم دردم
در ورزش فهم راز مردم مردم
گفتی که چرا نمیکنی در خود سیر
از من خبرت نبود کردم کردم

رباعی شمارهٔ ۲۹

از غیب رسد، بدل سروشی هر دم
دلراست بدان سروش گوشی هردم
گه نغمهٔ حزن میرسد گاه طرب
نیشی است بهر دمی و نوشی هر دم

رباعی شمارهٔ ۳۰

از لذت عیش اینجهان سرد شدم
در آرزوی اجل همه درد شدم
چندی چه زنان برنگ و بو بودم شاد
آخر بیقین آخرت مرد شدم

رباعی شمارهٔ ۳۱

از صحبت خلق سخت دلتنگ شدم
وز دمها چون آینه در زنگ شدم
بس نام نکوی بی مسمی دیدم
از نام نکوی خویش در ننگ شدم

رباعی شمارهٔ ۳۲

اینجا پاداش هر چه کردم دیدم
اینجا محصول هرچه کشتم دیدم
موقوف قیامت نیم اینجا همه شد
اعمال و جزا بیکدیگر سنجیدم

رباعی شمارهٔ ۳۳

دیدم دیدم که هرچه کردم کردم
دیدم دیدم که هرچه کشتم چیدم
از چهره جان غبار تن چون رفتم
دیدم دیدم که پای تا سر دیدم

رباعی شمارهٔ ۳۴

یکچند بگرد خویشتن گردیدم
یکچند ز این و آن خبر پرسیدم
آخر بدر خویش بدیدم مقصود
دیدم دیدم که آخرین در دیدم

رباعی شمارهٔ ۳۵

در بحث بسی بگفتگو پیچیدم
بس قشر سخن شنیدم و فهمیدم
چون مغر رسید و سر بیگانه نداشت
خود گفتم و خود شنیدم و خود دیدم

رباعی شمارهٔ ۳۶

کی باشد و کی بحال خود پردازم
کی باشد و کی جهاز عقبی سازم
کی باشد و کی ز خویش بیگانه شوم
کی باشد و کی تن و روان در بازم

رباعی شمارهٔ ۳۷

کو همت عالئی که تا پست شوم
کو نیستی ز خویش تا هست شوم
کی می‌گذرد بعاقلی عمر عزیز
ای عشق بیار باده تا مست شوم

رباعی شمارهٔ ۳۸

حیران خودم که از کجا می‌آیم
از بهر چه آمدم چرا می‌آیم
خواهم بکجا رفت چه از مردودی
نی دوزخ و نی بهشت را می‌شایم

رباعی شمارهٔ ۳۹

از نور نبی واقف این راه شدیم
وز مهر علی عارف الله شدیم
چون پیروی نبی و‌ آلش کردیم
ز اسرار حقایق همه آگاه شدیم

رباعی شمارهٔ ۴۰

از شرم گناه شاید از خون گریم
از ابر بهار بر خود افزون گریم
اشگی باید که نامه‌ام شسته شود
چون عمر وفا نمی‌کند چون گریم

رباعی شمارهٔ ۴۱

ای فیض بیا که عزم می خانه کنیم
پیمان شکنیم و می بپیمانه کنیم
دل در ره عشوه‌های ساقی فکنیم
جان در سر غمزهای جانانه کنیم

رباعی شمارهٔ ۴۲

نبکست بکس بخویش نیکی کردن
آزار کسست خویشتن آزردن
القصه بخویش میکنی آنچه کنی
نیکی و بدی بکس نشاید کردن

رباعی شمارهٔ ۴۳

ای فیض بس است آنچه خواندی بس کن
از هیچ فن اندرز نماندی بس کن
تا قوت گفتگوی بودت گفتی
اکنون که ز گفتگوی ماندی بس کن

رباعی شمارهٔ ۴۴

ای فیض بیا بجانب حق رو کن
این روی و ریای خلق را یکسو کن
کاری که بمیزان خدا ناید راست
بر هم زن و با جهانیان بکرو کن

رباعی شمارهٔ ۴۵

شادی و طرب بغمسرائی میکن
تحصیل نوا به بینوائی میکن
بنشین چه ترا برگ شود بی برگی
بر مسند فقر پادشاهی میکن

رباعی شمارهٔ ۴۶

مهرت سرشته حق در آب و گل من
جا کرده چه جان بتن در آب و گل من
از مهر علی و مهر اولاد علی است
محصول دو عالم من و حاصل من

رباعی شمارهٔ ۴۷

مستم ز ندای لا اله الا هو
هستم ز برای لا اله الا هو
این مستی من ز لا اله الا هو
جانم بفدای لا اله الا هو

رباعی شمارهٔ ۴۸

دیدیم جمال لا اله الا الله
دیدیم جلال لا اله الا الله
از دوزخ و از بهشت آزاد شدیم
جستیم وصال لا اله الا الله

رباعی شمارهٔ ۴۹

ای فیض بسی موعظه گفتی گفتی
بس گوهر بی‌نظیر سفتی سفتی
یک خفته ز گفته تو بیدار نشد
احسنت کزین فسانه گفتی خفتی

رباعی شمارهٔ ۵۰

یا رب جان را غذای دانش دادی
دل را دادی ز فیض دانش شادی
توفیق عمل بعلم هم نیز بده
آن هم تو معید نعم و هم بادی

رباعی شمارهٔ ۵۱

تو یار مرا ندیده‌ای معذوری
زان روی گلی نچیده‌ای معذوری
از گلشن عشق یار بوئی نوزید
در زهدستان چریدهٔ معذوری

رباعی شمارهٔ ۵۲

نی اهل دلی که بشنوم زو رازی
نی هم نفسی که باشدم دمسازی
کی باشد و کی که با پر و بال فنا
در عالم لامکان کنم پروازی

رباعی شمارهٔ ۵۳

ملا بتو بحث و گفتگو ارزانی
صوفی بتو وجدهای و هو ارزانی
زاهد بتو انگبین و حور ارزانی
معشوق بما و ما باو ارزانی

رباعی شمارهٔ ۵۴

ای نسخهٔ اصل خوبی و یکتائی
سرچشمه‌ آبروی هر زیبائی
روشن بود از جمال تو هر دو جهان
پنهانی تو ز غایت پیدائی

رباعی شمارهٔ ۵۵

ای حسن تو مجموعهٔ هر زیبائی
وز هر دو جهان ز عشق تو شیدائی
نگذاشته داغ تو دلی را بیدرد
سودای تو کرده عالمی سودائی