پیشنهادات  

کسایی - ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت

شمارهٔ ۱

بگشای راز عشق و نهفته مدار عشق
از می چه فایده ست به زیر نهنبن

شمارهٔ ۲

آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود
میخ آن خیمه ستاک سمن و نسرینا

شمارهٔ ۳

جهان جای به تلخی است ، تهی بهر و پر دخت
جز این بود مرا طمع و جز این بودم الچخت
جز این داشتم اومید و جز این داشتم الچخت
ندانستم از او دور گواژه زندم بخت

شمارهٔ ۴

مردم چو با ستور موافق بود به فعل
چون بنگری به چشم خرد سخت بینواست

شمارهٔ ۵

چون که یکی تاج و بَساک ملوک
باز یکی کوفتهٔ آسیاست

شمارهٔ ۶

رودکی ، استاد شاعران جهان بود
صدیک از وی تویی کسایی ؟ پَرگست !
خاک کف پای رودکی ، نسزی تو
هم بشوی کو بشد چه خایی برغست ؟
کوفته را کوفتند و سوخته را سوخت
وین تن پیخسته را به قهر بپیخست

شمارهٔ ۷

یکی جامه وین بادروزه ز قوت
دگر اینهمه بیشی و برسری است
با دل پاک مرا جامهٔ ناپاک رواست
بد مر آن را که دل و دیده پلیدست و پلشت

شمارهٔ ۸

باد و گردم نکرد زشتی هیچ
با دل من چرا شد ایدون زشت
زانکه خویی پلید کرد مرا
هر که را خو پلید ، هست پلشت

شمارهٔ ۹

از راستی تو خشم وری دانم
بر بام چشم سخت بود آژَخ

شمارهٔ ۱۰

خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم ازو شادمان و گه ناشاد
مباش غمگین یک لفظ یاد گیر لطیف
شگفت و کوته ، لیکن قوی و با بنیاد

شمارهٔ ۱۱

مرا گفت بگیر این و بزی خرم و دلشاد
و گر تنت خراب است بدین آب کن آباد

شمارهٔ ۱۲

افراز خانه ام ز پی بام و پوشش
هر چم به خانه اندر ، سر شاخ و تیر بود

شمارهٔ ۱۳

لاله به غَنجار ، سرخ کرده همه روی
از حسد خوید بر کشید سر از خوید

شمارهٔ ۱۴

چندین حریر حُلّه که گسترد بر درخت
مانا که بر زدند به قُرقوب و شوشتر

شمارهٔ ۱۵

هزار آوا همی بر گل سراید
بسان عاشقان بر روی دلدار

شمارهٔ ۱۶

ز هول تاختن و کینه آختنش مرا
همی گداخته همچون کُناغ تاخته گیر

شمارهٔ ۱۷

بر آمد ابر پیریت از بن گوش
مکن پرواز گرد رود و بـِگماز

شمارهٔ ۱۸

سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی
که ریز ریز بخواهدت ریختن کاریز

شمارهٔ ۱۹

آنچه به پیمانه تو را داده اند
با تو نه پیمانه بماند و قفیز

شمارهٔ ۲۰

کافور تو با لوس بود مشک تو با ناک
با لوس تو کافور کنی دایم مغشوش

شمارهٔ ۲۱

آن جهان را بدین جهان مفروش
گر سخندانی این سخن بنیوش
پیری آغوش بازکرده فراخ
تو همی گوش با شکافهٔ غوش

شمارهٔ ۲۲

ای دریغا که مورد زار مرا
ناگهان باز خورد برف ِ وغیش

شمارهٔ ۲۳

دل شاد دار و پند کسایی نگاه دار
یک چشمزد جدا مشو از رطل و از تفاغ

شمارهٔ ۲۴

ای زدوده سایهٔ تو ز آینهٔ فرهنگ زنگ
بر خرد سرهنگ و فخر عالم از فرهنگ و هنگ

شمارهٔ ۲۵

زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون
ز حلق مرغ به ساعت فروچکیدی گِل

شمارهٔ ۲۶

دل نرم کن به آتش و از بابزن مترس
کز تخم مردمانْت برون است پرو بال

شمارهٔ ۲۷

نادیده هیچ مشک و همه ساله مشکبوی
ناکرده هیچ لعل و همه ساله لعل فام

شمارهٔ ۲۸

چگونه سازم با او چگونه حرب کنم
ضعیف کالبدم من نه کوهم و نه گوم
وفاش عاریتی ، عیب و عار او فانی
به عیب عاریتی چیز بر ، چرا فَنوم

شمارهٔ ۲۹

تنی درست و هم قوت بادروزه فرد
که به ز منت و بیغار کوثر و تسنیم

شمارهٔ ۳۰

تیز بودیم و کند گونه شدیم
راست بودیم و باشگونه شدیم
سرو بودیم چندگاه بلند
گوژ گشتیم و چون درونه شدیم

شمارهٔ ۳۱

نسوز نامرده ، ای شگفتی کار
راست با مردگان بگونه شدیم
خوب گر سوی ما نگه نکند
گو مکن ، شو که ما نمونه شدیم

شمارهٔ ۳۲

عمر چگونه جهد از دست خلق
باد چگونه جهد از بادخَن
سروبنان کنده و گلشن خراب
لاله ستان خشک و شکسته چمن
بسته کف دست و کف پای شوغ
پشت فرو خفته چو پشت شمن
بار ولایت بنه از گاو خویش
بیش بدین شغل میاز و مدن

شمارهٔ ۳۳

هول تاختن و کینه آختنْش مرا
همی گداخته همچون کناغ و تافته تن

شمارهٔ ۳۴

کسی که سامهٔ جبار آسمان شکند
چگونه باشد در روز محشرش سامان

شمارهٔ ۳۵

چنان مگوی ، ولیکن چنان نمای به خلق
که مای از تو بترسد به سند و هند و یمان

شمارهٔ ۳۶

این گنبد گردان که برآورد بدینسان
...
ای منظره و کاخ برآورده به خورشید
تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان

شمارهٔ ۳۷

آسمان آسیای گردان است
آسمان آس مان کند هزمان

شمارهٔ ۳۸

خراس و آخر و خُنبه ببردند
نبود از چنگشان بس چیز پنهان

شمارهٔ ۳۹

می تند گرد سرای و در تو غُنده کنون
باز فرداش ببین بر تن تو تارتنان

شمارهٔ ۴۰

کوهسار خشینه را به بهار
که فرستد لباس حورالعین

شمارهٔ ۴۱

آراسته کردند به پروین دو شب من
کاندر شب تاریک نکو تابد پروین

شمارهٔ ۴۲

سزد که بگسلم از یار سیم دندان طمع
سزد که او نکند طمع ِ پیردندان کَرو
سزد که پروین بارد دو چشم من شب و روز
کنون کزین دو شب من شعاع برزد پَرو
غریب نایدَش از من غریو گر شب و روز
به ناله رعد ِ غریوانم و به صورت غَرو

شمارهٔ ۴۳

نان سیاه و خوردی بی چَربو
و آنگاه مَه به مَه بود این هر دو

شمارهٔ ۴۴

بیمارم از نهیب عقب رنجه
درد ِ دلم گرفته و تبْ باده
بهتر شوم چو پیر به نام من
تعویذکی نویسد آزاده

شمارهٔ ۴۵

فروز باسلیق مرا ترسا
بگشود بامداد به نِشکَرده

شمارهٔ ۴۶

که نعمهای او چو چرخ روان
همه خواب است و باد و بادفَره

شمارهٔ ۴۷

درهٔ من شده ست از نعمت
چون زنخدان خصم پر غَدره

شمارهٔ ۴۸

دو گوش سخت کن و بیهده سخن مشنو
مباش رنجه که ایشان بسند گوش سرای
به خارپشت نگه کن که از درشتی موی
به پوست او نکند طمع پوستین پیرای

شمارهٔ ۴۹

دلی را کز هوا جستن چو مرغ اندر هوا یابی
به حاصل مرغ وار او را بر آتش گَردنا یابی

شمارهٔ ۵۰

ما را بدان لب تو نیاز است در جهان
طعنه مزن که با دو لب من چرا چَخی

شمارهٔ ۵۱

خواجه ، تُتماج باید و سر بریان
سود ندارد مرا سَفَرجَل و چُکری

شمارهٔ ۵۲

از گواز و تَش و انگشته و بهمان و فلان
تا تبرزین و دبوسی و رکاب و کمری

شمارهٔ ۵۳

هر چه کردی نیک و بد فردا به پیشت آورند
بی شک ای مسکین اگر در دل نداری آوَری

شمارهٔ ۵۴

نکنی طاعت و آنگه که کنی سست و ضعیف
راست گویی که مگر سُخره و شاکار کنی

شمارهٔ ۵۵

آنکه نداند همی سرود ز یاسین
گیرَخ و گلدانش خسروانی بینی

شمارهٔ ۵۶

از عبیر و عنبر و از مشک و لاد و دار بوی
در سرا بستان خود اندر خزان می دار بوی