پیشنهادات  

قاآنی - رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱

از کشت عمل بس است یک خوشه مرا
در روی زمین بس است یک گوشه مرا
تا چند چو گاو گرد خرمن گردیم
چون مرغ بس است دانه‌ای توشه مرا

رباعی شمارهٔ ۲

دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
از نشوهٔ عشق او نه از بادهٔ ناب
دانست که عاشقم ولی می‌پرسید
این کیست کجاییست چرا خورده شر‌اب

رباعی شمارهٔ ۳

این دل که به شهر عشق سرگشتهٔ تست
بیمار و غریب و دربدر گشتهٔ تست
برگشتگی بخت و سیه‌روزی او
از مژگان سیاه برگشتهٔ تست

رباعی شمارهٔ ۴

تا قبلهٔ ابروی تو ای یار کج است
محراب دل و قبلهٔ احرار کج است
ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیم
آن قبله ماست گرچه بسیار کج است

رباعی شمارهٔ ۵

ابروی کجت که دل برو مشتاقست
محراب شهان و قبلهٔ آفاقست
طاقست ولی به دلنشینی جفتست
جفتست ولی ز بیقرینی طاقست

رباعی شمارهٔ ۶

آراسته جنتی که این روی منست
افروخته دوزخی که این خوی منست
شمشیر جهانسوز بهادر شه را
دزدیده که این کمان ابروی منست

رباعی شمارهٔ ۷

آمد مه شوال و مه روزه گذشت
و ایام صیام و رنج سی روزه گذشت
صد شکر خدا که روزی روزهٔ ما
گاهی به غنا و گه به دریوزه گذشت

رباعی شمارهٔ ۸

تا دل به برم هوای دلبر دارد
افسانهٔ عشق دلبر از بر دارد
دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری
دل از دلبر چگونه دل بردارد

رباعی شمارهٔ ۹

گر چرخ جفا کرد چه می‌باید کرد
ور ترک وفا کرد چه می‌باید کرد
می‌خواست دلم که بر نشان آید تیر
چون تیر خطا کرد چه می‌باید کرد

رباعی شمارهٔ ۱۰

زلفین سیه که بر بناگوش تواند
سر بر سر هم نهاده همدوش تواند
ساید سر از ادب به پایت شب و روز
آری دو سیاه حلقه در گوش تواند

رباعی شمارهٔ ۱۱

در میکده مست از می نابم کردند
سرمست ز جرعهٔ شرابم کردند
ای دوست به چشمهای مست تو قسم
جامی دو سه دادند و خرابم کردند

رباعی شمارهٔ ۱۲

یک عمر شهان تربیت جیش کنند
تا نیم نفس عیش به صد طیش کنند
نازم به جهان همت درویشان را
کایشان به یکی لقمه دوصد عیش کنند

رباعی شمارهٔ ۱۳

آشفته سخن چو زلف جانان خوشتر
چون کار جهان بی سر و سامان خوش تر
مجموعهٔ عاشقان بود دفتر من
مجموعهٔ عاشقان پریشان خوشتر

رباعی شمارهٔ ۱۴

آن نرگس مست فتنه‌انگیز نگر
آن خنجر مژگان بلاخیز نگر
در عهد ملک که باده مستی ندهد
اندر کف مست خنجر تیز نگر

رباعی شمارهٔ ۱۵

بر روز ستاره تا کی افشانی بس
در روز ستاره بالله ار بیند کس
دهرت ز مراد خویش دارد محروم
یا دست جهان ببند یا پای هوس

رباعی شمارهٔ ۱۶

تا یار مرا ربوده از هستی خویش
واقف نیم از بلندی و پستی خویش
آنگونه ز جام عشق مستم دارد
کآگاه نیم ز خویش و از مستی خویش

رباعی شمارهٔ ۱۷

گفتم به زن نظام کای لولی شنگ
خواهم که به چاله‌ات فروکوبم دنگ
خیاط‌صفت لباس الفت ببریم
من از گز کیر و تو ز مقراض دو لنگ

رباعی شمارهٔ ۱۸

با آنکه هنوز از می دوشین مستم
در مهد طرب به خواب نوشین هستم
ای دست خدا بگیر لختی دستم
کز سخت‌دلی و سست‌بختی رستم

رباعی شمارهٔ ۱۹

تا دل به هوای وصل جانان دادم
لب بر لب او نهادم و جان دادم
خضر ار ز لب چشمهٔ حیوان جان یافت
من جان به لب چشمهٔ حیوان دادم

رباعی شمارهٔ ۲۰

صدرا دیشب به باغ نواب شدم
امروز به حضرتت شرفیاب شدم
آن باغ چو روی ناکسان آب نداشت
از خجلت بی‌آبی او آب شدم

رباعی شمارهٔ ۲۱

گاهی هوس‌ بادهٔ رنگین دارم
گاه آرزوی وصل نگارین دارم
گه سبحه به دست و گاه زنار به دوش
یارب چه کسم کیم چه آیین دارم

رباعی شمارهٔ ۲۲

بگذار که خویش را به خواری بکشم
مپسند که بار شرمساری بکشم
چون دوست به مرگ من به هر حال خوشست
من نیز به مرگ خود به هر حال خوشم

رباعی شمارهٔ ۲۳

تا دست ارادت به تو دادست دلم
دامان طرب زکف نهادست دلم
ره یافته در زلف دلاویز کجت
القصه به راه کج فتادست دلم

رباعی شمارهٔ ۲۴

بگذارکه تا می خورم و مست شوم
چون مست شوم به عشق پابست شوم
پابست شوم به کلی از دست شوم
از دست شوم نیست شوم هست شوم

رباعی شمارهٔ ۲۵

تاکی غم زید و گه غم عمرو خوریم
آن به که به جای غم ز خم خمر خوریم
خوش باش به نیش‌ و نوش کز نخل حیات
فرضست که گه خار و گهی تمر خوریم

رباعی شمارهٔ ۲۶

شوخی که بیاض گردن روشن او
آغشته به صندل شده پیرامن او
صبحست و به سرخی شفق آلوده
یا خون خلایقست در گردن او

رباعی شمارهٔ ۲۷

تو مردمک چشم من مهجوری
زان با همه نزدیکیت از من دوری
نی نی غلطم تو جان شیرین منی
زان با منی و ز چشم من مستوری

رباعی شمارهٔ ۲۸

نه باده نه جام باده ماند باقی
نه ساده نه نام ساده ماند باقی
ما زادهٔ مام روزگاریم ولی
نه زاده نه مام‌زاده ماند باقی