پیشنهادات  

رودکی - ابیات پراکنده

شمارهٔ ۱

گرچه بشتر را عطا باران بود
مر ترا زر و گهر باشد عطا

شمارهٔ ۲

پیش تیغ تو روز صف دشمن
هست چون پیش داس نوکر پا

شمارهٔ ۳

تنت یک و جان یکی و چندین دانش
ای عجبی! مردمی تو، یا دریا؟

شمارهٔ ۴

چنان که اشتر ابله سوی کنام شده
ز مکر روبه و زاغ وز گرگ بی‌خبرا

شمارهٔ ۵

جز بما دندر این جهان گر به روی
با پسندر کینه دارد همچو بادختند را

شمارهٔ ۶

گوش توسال و مه برود و سرود
نشنوی نیوهٔ خروشان را

شمارهٔ ۷

درنگ آسا سپهر آرا بیاید
کیاخن در رباید گرد نان را

شمارهٔ ۸

شیر آلغده که بیرون جهد از خانه به صید
تا به چنگ آرد آهو وآهو بره را

شمارهٔ ۹

نباشد زین زمانه بس شگفتی
اگر بر ما ببارد آذرخشا

شمارهٔ ۱۰

چو گرد آرند کردارت به محشر
فرو مانی چو خر به میان شلکا

شمارهٔ ۱۱

کمندش بیشه بر شیران قفس کرد
فیلکش دشت بر گرگان خباکا

شمارهٔ ۱۲

هر آن چه مدح تو گویم درست باشد و راست
مرا به کار نیاید سریشم وکیلا

شمارهٔ ۱۳

گیهان ما به خواجهٔ عدنانی
عدنست و کار ما همه بانداما

شمارهٔ ۱۴

اگرت بدره رساند همی به بدر منیر
مبادرت کن و خامش باش چندینا

شمارهٔ ۱۵

همی بایدت رفت و راه دورست
به سغده دار یکسر شغل راها

شمارهٔ ۱۶

ندیده تنبل اوی و بدیده مندل اوی
دگر نماید ودیگر بود به سان سراب

شمارهٔ ۱۷

فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
جامهٔ خانه بتبک فاخته گون آب

شمارهٔ ۱۸

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

شمارهٔ ۱۹

جغد که با باز و پلنگان پرد
بشکندش پر و بال و گردد لت لت

شمارهٔ ۲۰

تا لباس عمر اعدایش نگردد بافته
تار تار پود پود اندر فلات آن فوات

شمارهٔ ۲۱

بر روی پزشک زن، میندیش
چون بود درست بیسیارت

شمارهٔ ۲۲

ای زان چون چراغ پیشانی
ای زان زلفک شکست و مکست

شمارهٔ ۲۳

خاک کف پای رودکی نسزی تو
هم بشوی گاو و هم بخایی برغست

شمارهٔ ۲۴

به باز کریزی بمانم همی
اگر کبک بگریزد از من رواست

شمارهٔ ۲۵

همه نیوشهٔ خواجه به نیکویی و به صلحست
همه نیوشهٔ نادان به جنگ و فتنه و غوغاست

شمارهٔ ۲۶

هیچ راحت می‌نبینم در سرود و رود تو
جز که از فریاد و زخمه‌ات خلق را کاتوره خاست

شمارهٔ ۲۷

شب قدر وصلت ز فرخندگی
فرح بخش‌تر از فرسنا فدست

شمارهٔ ۲۸

لاد را بر بنای محکم نه
که نگهدار لاد بنیادست

شمارهٔ ۲۹

خوبان همه سپاهند، اوشان خدایگانست
مر نیک بختیم را بر روی او نشانست

شمارهٔ ۳۰

بهارچین کن ازان روی بزم خانهٔ خویش
اگرچه خانهٔ تو نوبهار برهمنست

شمارهٔ ۳۱

فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
جامهٔ جامه به نیک فاخته گونست

شمارهٔ ۳۲

با دل پاک مرا جامهٔ ناپاک رواست
بد مر آن را که دل و دیده پلیدست و پلشت

شمارهٔ ۳۳

معذورم دارند، که اندوه و غیشت
و اندوه و غیش من ازان جعد و غیشت

شمارهٔ ۳۴

چه گر من همیشه ستا گوی باشم
ستایم نباشد نکو جز به نامت

شمارهٔ ۳۵

بودنت در خاک باشد، یافتی
هم چنان کز خاک بود انبودنت

شمارهٔ ۳۶

ز مهرش مبادا تهی ایچ دل
ز فرمانش خالی مباد ایچ مرج

شمارهٔ ۳۷

راهی آسان و راست بگزین، ای دوست
دور شو از راه بی کرانهٔ ترفنج

شمارهٔ ۳۸

زین و زان چند بود برکه و مه؟
مر ترا کشی و فیزین و غنوج

شمارهٔ ۳۹

از جود قبا داری پوشیده مشهر
وز مجد بنا داری بر برده مشید

شمارهٔ ۴۰

بخت و دولت چو پیشکار تواند
نصرة و فتح پیشیار تو باد

شمارهٔ ۴۱

به تو بازگردد غم عاشقی
نگارا، مکن این همه زشتیاد

شمارهٔ ۴۲

ایا بلایه، اگر کارت تو پنهان بود
کنون توانی، باری، خشوک پنهان کرد

شمارهٔ ۴۳

گوسپندیم و جهان هست به کردار نغل
چون گه خواب بود سوی نغل باید شد

شمارهٔ ۴۴

مرده نشود زنده، زنده بستودان شد
آیین جهان چونین تا گردون گردان شد

شمارهٔ ۴۵

فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
جامهٔ خانه بتیک فاخته گون شد

شمارهٔ ۴۶

رخ اعدات از تش نکبت
همچو قیر و شبه سیاه آمد

شمارهٔ ۴۷

ای جان همه عالم در جان تو پیوند
مکروه تو ما را منما یاد خداوند

شمارهٔ ۴۸

یافتی چون که مال غره مشو
چون تو بس دید و بیند این دیرند

شمارهٔ ۴۹

دل از دنیا بردار و به خانه بنشین پست
فرا بند در خانه به فلج و بپژاوند

شمارهٔ ۵۰

هردم که مرا گرفته خاموش
پیچیده به عافیت چو فرغند

شمارهٔ ۵۱

چرخ چنینست و بدین ره رود
لیک ز هر نیک و ز هر بد نوند

شمارهٔ ۵۲

ستاخی برآمد از بر شاخ درخت عود
ستاخی ز مشک و شاخ ز عنبر، درخت عود

شمارهٔ ۵۳

بدان مرغک مانم که همی دوش
بزار از بر شاخک همی فنود

شمارهٔ ۵۴

هر آن کریم که فرزند او بلاده بود
شگفت باشد کو از گناه ساده بود

شمارهٔ ۵۵

ماغ در آبگیر گشته روان
راست چون کشتییست قیراندود

شمارهٔ ۵۶

برو، ز تجربهٔ روزگار بهره بگیر
که بهر دفع حوادث ترا به کار آید

شمارهٔ ۵۷

ماهی دیدی کجا کبودر گیرد؟
تیغت ماهیست، دشمنانت کبودر

شمارهٔ ۵۸

با درفش کاویان و طاقدیس
زر مشت افشار و شاهانه کمر

شمارهٔ ۵۹

اگر من زونجت نخوردم گهی
تو اکنون بیا و زونجم بخور

شمارهٔ ۶۰

مدخلان را رکاب زرآگین
پای آزادگان نیابد سر

شمارهٔ ۶۱

تا زنده‌ام مرا نیست جز مدح تو دگر کار
کشت و درودم اینست، خرمن همین و شد کار

شمارهٔ ۶۲

گزیده چهار توست، بدو در جهانهان
همارا به آخشیج، همارا به کارزار

شمارهٔ ۶۳

چنان بار برآورد به خویشتن
که من گویم: خوردست سوسمار

شمارهٔ ۶۴

فاخته بر سرو شاهرود بر آورد
زخمه فرو هشت زندواف به طنبور

شمارهٔ ۶۵

علم ابر و تندر بود کوس او
کمان آدنیده شود ژاله تیر

شمارهٔ ۶۶

چون لطیف آید به گاه نوبهار
بانگ رود و بانگ کبک و بانگ تز

شمارهٔ ۶۷

به حق آن خم زلف ، بسان منقار باز
به حق آن روی خوب، کز گرفتی براز

شمارهٔ ۶۸

در عمل تا دیر بازی و درازی ممکنست
چون عمل بادا ترا عمر دراز و دیر باز

شمارهٔ ۶۹

تازیان دوان همی آید
همچو اندر فسیله اسب نهاز

شمارهٔ ۷۰

چون سپرم نه میان بزم به نوروز
در مه بهمن بتاز و جان عدو سوز

شمارهٔ ۷۱

نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر
بتیم وا تگران آید از در تیماس

شمارهٔ ۷۲

حسودانت را داده بهرام نحس
ترا بهره کرده سعادت زواش

شمارهٔ ۷۳

بت، اگرچه لطیف دارد نقش
نزد رخسارهٔ تو هست خراش

شمارهٔ ۷۴

از چه توبه نکند خواجه؟ که هر کجا که بود
قدحی می بخورد راست کند زود هراش

شمارهٔ ۷۵

تو چگونه جهی؟ که دست اجل
به سر تو همی زند سر پاش

شمارهٔ ۷۶

بر هبک نهاده جام باده
وان گاه ز هبک نوش کردش

شمارهٔ ۷۷

همی تا قطب با حورست زیر گنبد اخضر
شکر پاشش ز یک پله است و از دیگر فلا سنگش

شمارهٔ ۷۸

بسا کسا! که جوین نان همی نیابد سیر
بسا کسا! که بره است و فرخشه بر خوانش

شمارهٔ ۷۹

بانگ کردمت، ای فغ سیمین
زوش خواندم ترا، که هستی زوش

شمارهٔ ۸۰

ای دریغا! که مورد زار مرا
ناگهان باز خورد برف و غیش

شمارهٔ ۸۱

هر کو برود راست نشستست به شادی
و آن کو نرود راست همه مرده همی دیش

شمارهٔ ۸۲

چون جامهٔ اشن به تن اندر کند کسی
خواهد ز کردگار به حاجت مراد خویش

شمارهٔ ۸۳

آه! ازین جور بد زمانهٔ شوم
همه شادی او غمان آمیغ

شمارهٔ ۸۴

با دو سه بوسه رها کن این دل از درد خناک
تا به من احسانت باشد، احسن الله جزاک

شمارهٔ ۸۵

کافور تو با کوس شد و مشک همه ناک
آلودگیت در همه ایام نشد پاک

شمارهٔ ۸۶

بس عزیزم، بس گرامی، شاد باش
اندرین خانه بسان نو بیوک

شمارهٔ ۸۷

یک به یک از در درآمد آن نگار
آن غراشیده ز من، رفته به جنگ

شمارهٔ ۸۸

خشک کلب سگ و بتفوز سگ
آن چنان که نجنبید او را هیچ رگ

شمارهٔ ۸۹

چو هامون دشمنانت پست بادند
چو گردون دوستان والا همه سال

شمارهٔ ۹۰

یار بادت توفیق، روزبهی با تو رفیق
دولتت بادا حریف، دشمنت غیشه و نال

شمارهٔ ۹۱

ای شاه نبی سیرت، ایمان تو محکم
ای میر علی حکمت، عالم به تو در غال

شمارهٔ ۹۲

لبت سیب بهشت و من محتاج
یافتن را همی نیابم ویل

شمارهٔ ۹۳

چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من
که نیز تا نچمم کار من نگیرد چم

شمارهٔ ۹۴

گر کند یاریی مرا به غم عشق آن صنم
بتواند زدود زین دلم غم خواره زنگ غم

شمارهٔ ۹۵

تا درگه او یابی مگذرد به در کس
زیرا که حرامست تیمم به لب یم

شمارهٔ ۹۶

بام‌ها را فرسب خرد کنی
از گرانیت، گر شوی بر بام

شمارهٔ ۹۷

بر رخ هزار زهرهٔ ثامور برشکفت
ایدون ز باغ قطرهٔ شبنم نیافتم

شمارهٔ ۹۸

آرزومند آن شده تو به گور
که رسد نان پاره‌ایت برم

شمارهٔ ۹۹

هنوز با منی و از نهیب رفتن تو
به روز وقت شمارم، به شب ستاره شمارم

شمارهٔ ۱۰۰

من بدان آمدم به خدمت تو
که برآید رطب ز کانازم

شمارهٔ ۱۰۱

داری مرا بدان که فراز آیم
زیر دو زلفکانت به نخچیزم

شمارهٔ ۱۰۲

چون برگ لاله بوده‌ام و اکنون
چون سیب پژمرده بر آونگم

شمارهٔ ۱۰۳

سرو بودیم چندگاه بلند
کوژ گشتیم و چون درونه شدیم

شمارهٔ ۱۰۴

بت پرستی گرفته ایم همه
این جهان چون بتست و ما شمنیم

شمارهٔ ۱۰۵

کنه را در چراغ کرد سبک
پس درو کرد اندکی روغن

شمارهٔ ۱۰۶

یکی آلوده‌ای باشد، که شهری را ببالاید
چو از گاوان یکی باشد، که گاوان را کند ریخن

شمارهٔ ۱۰۷

گر همه نعمت یک روز به ما بخشد
ننهد منت بر ما و پذیرد هن

شمارهٔ ۱۰۸

گر کس بودی که زی توام بفگندی
خویشتن اندر نهادمی به فلاخن

شمارهٔ ۱۰۹

میلاو منی، ای فغ واستاد توام من
پیش آی و سه بوسه ده و میلاویه بستان

شمارهٔ ۱۱۰

بسی خسرو نامور پیش ازین
شدستند زی ساری و ساریان

شمارهٔ ۱۱۱

از پی الفغده و روزی به جهد
جانورسوی سپنج خویش جویان و روان

شمارهٔ ۱۱۲

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

شمارهٔ ۱۱۳

خود غم دندان به که توانم گفتن؟
زرین گشتم برون سیمین دندان

شمارهٔ ۱۱۴

به نوبهاران بستای ابر گریان را
که از گریستن اوست این زمین خندان

شمارهٔ ۱۱۵

به آتش درون بر مثال سمندر
به آب اندرون بر مثال نهنگان

شمارهٔ ۱۱۶

کیر آلوده بیاری و نهی در کس من
بوسه ای چند برو بر نهی و بر نس من

شمارهٔ ۱۱۷

هرگز نکند سوی من خسته نگاهی
آرنگ نخواهد که شود شاد دل من

شمارهٔ ۱۱۸

تلخی و شیرینیش آمیخته است
کس نخورد نوش و شکر با پیون

شمارهٔ ۱۱۹

ای خریدار من ترا بدو چیز:
به تن و جان و مهر داده ربون

شمارهٔ ۱۲۰

گرفته روی دریا جمله کشتی‌های بر تو
ز بهر مدح خواهانت زشروان تا به آبسکون

شمارهٔ ۱۲۱

هر آن که خاتم مدح تو کرد در انگشت
سر از دریچهٔ رنگین برون کند زرین

شمارهٔ ۱۲۲

به سرو ماند، گر سو لاله دار بود
به مورد ماند، گر مورد روید از نسرین

شمارهٔ ۱۲۳

گیتیت چنین آید، گردنده بدین سان هم
هم باد برین آید و هم باد فرودین

شمارهٔ ۱۲۴

به چنگال قهر تو در، خصم بد دل
بود همچو چرزی به چنگال شاهین

شمارهٔ ۱۲۵

ازان کوز ابری باز کردار
کلفتش بسدین و تنش زرین

شمارهٔ ۱۲۶

چنان که خاک سر شتی به زیر خاک شوی
نیات خاک و تو اندر میان خاک آگین

شمارهٔ ۱۲۷

آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختم
چون گرد به ماندستم تنها من واین باهو

شمارهٔ ۱۲۸

چرا عمر کرکس دو صد سال؟ ویحک!
نماند فزون تر ز سالی پرستو؟

شمارهٔ ۱۲۹

عاجز شود از اشک و غریو من
هر ابر بهارگاه بابختو

شمارهٔ ۱۳۰

دلبرا، زوکی مجال حاسد غماز تو
رنگ من با تو نبندد بیش ازین ملماز تو

شمارهٔ ۱۳۱

ای دریغ! آن حر، هنگام سخا حاتم فش
ای دریغ! آن گو، هنگام وفا سام گراه

شمارهٔ ۱۳۲

هفت سالار، کندرین فلکند
همه گرد آمدند در دو و داه

شمارهٔ ۱۳۳

نیست از من عجب که: گستاخم
که تو کردی باولم دسته

شمارهٔ ۱۳۴

گاه آرامیده و گه ارغنده
گاه آشفته و گه آهسته

شمارهٔ ۱۳۵

منم خو کرده بر بوسش، چنان چون باز بر مسته
چنان بانگ آرم از بوسش، چنان چون بشکنی پسته

شمارهٔ ۱۳۶

از مهر او ندارم بی خنده کام و لب
تا سرو سبز باشد و بار آورد پده

شمارهٔ ۱۳۷

آتش هجر ترا هیزم منم
و آتش دیگر ترا هیزم پده

شمارهٔ ۱۳۸

به جای هر گران مایه فرومایه نشانیده
نمانیدست ساراوی و کرهٔ اوت مانیده

شمارهٔ ۱۳۹

گر نعم‌های او چو چرخ دوان
همه خوابست و خواب باد فره

شمارهٔ ۱۴۰

در راه نشابور دهی دیدم بس خوب
انگشتهٔ او را نه عدد بود و نه مره

شمارهٔ ۱۴۱

جعدی سیاه دارد، کز کشی
پنهان شود بدو در سرخاره

شمارهٔ ۱۴۲

کز شاعران نوندمنم و نوگواره
یک بیت پرنیان کنم از سنگ خاره

شمارهٔ ۱۴۳

ای خون دوستانت به گردن، مکن بزه
کس برنداشتست به دستی دو خربزه

شمارهٔ ۱۴۴

بتگک ازان گزیده‌ام این کازه
کم عیش نیک و دخل بی اندازه

شمارهٔ ۱۴۵

یک سو کشمش چادر، یک سو نهمش موزه
این مرده اگر خیزد، ورنه من و چلغوزه

شمارهٔ ۱۴۶

ناگاه برآرند ز کنج تو خروشی
گردند همه جمله و بر ریش تو شاشه

شمارهٔ ۱۴۷

خوش آن نبیذ غارچی با دوستان یکدله
گیتی به آرام اندرون، مجلس به بانگ و ولوله

شمارهٔ ۱۴۸

ماه تمامست روی دلبرک من
وز دو گل سرخ اندر و پر گاله

شمارهٔ ۱۴۹

ای بار خدای، ای نگار فتنه
ای دین خردمند را تو رخنه

شمارهٔ ۱۵۰

بزرگان جهان چون بند گردن
تو چون یاقوت سرخ اندر میانه

شمارهٔ ۱۵۱

زلفینک او نهاده دارد
بر گردن هاروت زاو لانه

شمارهٔ ۱۵۲

ندارد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگز
ببرد نسل این هر دو، نبرد نسل فرزانه

شمارهٔ ۱۵۳

ایا خورشید سالاران گیتی
سوار رزم ساز و گرد نستوه

شمارهٔ ۱۵۴

گه ارمنده‌ای و گه ارغنده‌ای
گه آشفته‌ای و گه آهسته‌ای

شمارهٔ ۱۵۵

مهر جویی ز من و بی مهری
هده خواهی ز من و بیهده‌ای

شمارهٔ ۱۵۶

بر تو رسیده بهر دل تنگ چاره‌ای
از حال من ضعیف بیندیش چاره‌ای

شمارهٔ ۱۵۷

گه در آن کندز بلند نشین
گه بدین بوستان چشم گشای

شمارهٔ ۱۵۸

کار بوسه چو آب خوردن شور
بخوری بیش، تشنه‌تر گردی

شمارهٔ ۱۵۹

بتا، نخواهم گفتن تمام مدح ترا
به شرم دارد خورشید اگر کنم سپری

شمارهٔ ۱۶۰

من کنم پیش تو دهان پر باد
تا زنی بر لبم تو زابگری

شمارهٔ ۱۶۱

باغ ملک آمد طری از رشحهٔ کلک وزیر
زان که افشک می‌کند مر باغ و بستان را طری

شمارهٔ ۱۶۲

چه نیکو سخن گفت؟ یاری بیاری
که: تا کی کشم از خسر ذل و خواری؟

شمارهٔ ۱۶۳

نیل دمنده تویی به گاه عطیت
پیل دمنده به گاه کینه گزاری

شمارهٔ ۱۶۴

مرا با تو بدین باب تاب نیست
که تو راز به از من به سر بری

شمارهٔ ۱۶۵

آهو ز تنگ کوه بیامد به دشت و راغ
بر سبزه باده خوش بود اکنون، اگر خوری

شمارهٔ ۱۶۶

از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی می‌خواهم و اسب تازی

شمارهٔ ۱۶۷

جهانا، همانا کزین بی‌گناهی
گنه کار ماییم و تو بی کنازی

شمارهٔ ۱۶۸

به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا
به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی

شمارهٔ ۱۶۹

ای آن که از عشق تو اندر جگر خویش
آتشکده دارم سد و بر هر مژه ای ژی

شمارهٔ ۱۷۰

ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟

شمارهٔ ۱۷۱

شدم پیر بدین سان و تو هم خود نه جوانی
مرا سینه پر انجوخ و تو چون چفته کمانی

شمارهٔ ۱۷۲

زر خواهی و ترنج، اینک این دو رخ من
می خواهی و گل و نرگس، از آن دو رخ جوی

شمارهٔ ۱۷۳

سروست آن یا بالا؟ ماهست آن یا روی؟
زلفست آن یا چوگان؟ خالست آن یا گوی؟

شمارهٔ ۱۷۴

آمد این نوبهار توبه شکن
پرنیان گشت باغ و برزن و کوی

شمارهٔ ۱۷۵

شاعر شهید و شهره فرالاوی
وین دیگر به جمله همه راوی

شمارهٔ ۱۷۶

جز برتری ندانی، گویی که آتشی
جز راستی نجویی، ماناتر از وی

شمارهٔ ۱۷۷

ای مایهٔ خوبی و نیک نامی
روزم ندهد بی تو روشنایی