پیشنهادات  

رودکی - مثنوی‌ها - ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج

پاره ۱

شبی دیرند و ظلمت را مهیا
چو نابینا درو دو چشم بینا

پاره ۲

درنگ آر ای سپهر چرخ وارا
کیاخن ترت باید کرد کارا

پاره ۳

چراغان در شب چک آن چنان شد
که گیتی رشک هفتم آسمان شد

پاره ۴

چو یاوندان به مجلس می گرفتند
ز مجلس مست چون گشتند رفتند

پاره ۵

نیارم بر کسی این راز بگشود
مرا از خال هندوی تو بفنود

پاره ۶

اگرچه در وفا بی شبهی و دیس
نمی‌دانی تو قدر من ازندیس

پاره ۷

بود زودا، که آیی نیک خاموش
چو مرغابی زنی در آب پاغوش

پاره ۸

الهی، از خودم بستان و گم کن
به نور پاک بر من اشتلم کن

پاره ۹

سر سرو قدش شد باژگونه
دو تا شد پشت او همچون درونه

پاره ۱۰

تو ازفرغول باید دور باشی
شوی دنبال کار و جان خراشی

پاره ۱۱

به راه اندر همی شد شاهراهی
رسید او تا به نزد پادشاهی

پاره ۱۲

بهشت آیین سرایی را بپرداخت
زهر گونه درو تمثال‌ها ساخت
ز عود و چندن او را آستانه
درش سیمین و زرین پالکانه