پیشنهادات  

شاه نعمت‌الله ولی - مفردات

شمارهٔ ۱

ابداً مرغ عقل اگر پرد
ره به خلوتسرای او نبرد

شمارهٔ ۲

از ازل تا ابد دمی باشد
داند آن کس که همدمی باشد

شمارهٔ ۳

از بعد علی است یازده فرزندش
بر جای رسول نعمت الله ولی است

شمارهٔ ۴

از تو فربهی طلب نکنیم
لاغری فربهی طلب نکنیم

شمارهٔ ۵

از حقیت سؤال نتوان کرد
حضرتش را خیال نتوان کرد

شمارهٔ ۶

از خیالات این و آن بگذر
همچو ما از سر جهان بگذر

شمارهٔ ۷

از غیر به بر به حضرت او پیوند
بشنو بشنو ز نعمت‌اللّه این پند

شمارهٔ ۸

از من و ما نماند یک سر مو
سر توحید گفتمت نیکو

شمارهٔ ۹

اسب من چون همی خورد گه کاه
بار من نیز میی کشد گه گاه

شمارهٔ ۱۰

اسم و ذات و صفت اگر دانی
گفتهٔ ما به ذوق می ‌خوانی

شمارهٔ ۱۱

اگر داری هوای شرب شربت
چارشنبه بخور از بین میره

شمارهٔ ۱۲

اگر در خلق حق را در نیابی
بیابی خانه اما در نیابی

شمارهٔ ۱۳

الحق مندرج فی طی محضره
والصدق منخرط فی سلک کتبته

شمارهٔ ۱۴

الف و لام و لام و ها هر چار
اسم اسم است این حروف ای یار

شمارهٔ ۱۵

اللّه‌اکبر تو خوش نیست با سر تو
این سر چه گشت قربان اللّه ‌اکبر آمد

شمارهٔ ۱۶

او در دل و دل به هر طرف گرداند
نازک سخنی است عارفی گر داند

شمارهٔ ۱۷

این حقیقت در همه ساری بود
با همه در غایت یاری بود

شمارهٔ ۱۸

این خرقهٔ چار وصله بگذار
وان خلعت پادشاه بردار

شمارهٔ ۱۹

این ریاضت چو بوتهٔ عشق گداز
زر قلب نیاز خوش بگداز

شمارهٔ ۲۰

این ساغر ما که عین آب است
جامی ز شراب و پر شراب است

شمارهٔ ۲۱

این صورت خوب و معنی روحانی
محبوب منش ساخته‌اند تا دانی

شمارهٔ ۲۲

این همه رنگهای پر نیرنگ
خم وحدت همه کند یکرنگ

شمارهٔ ۲۳

اینجا به صفت صفت به ما بنمودند
نه ذات به ذات این چنین فرمودند

شمارهٔ ۲۴

ای دل گرت آئینهٔ اخلاص جلی است
از بعد نبی امام میدان که علی است

شمارهٔ ۲۵

این خرقهٔ چار وصله بگذار
وان خلعت پادشاه بردار

شمارهٔ ۲۶

آفتاب آن و ماهتاب این است
ظاهر و باطنش به آئین است

شمارهٔ ۲۷

آفتاب خوشی است تابنده
نفس او مرده و دلش زنده

شمارهٔ ۲۸

آفتابی ز غیب پیدا شد
نور او در همه هویدا شد

شمارهٔ ۲۹

آمده بود یار بازاری
رفت از این جا سزد که باز آری

شمارهٔ ۳۰

آن کسانی که اهل عرفانند
مبتلای بلای الوانند

شمارهٔ ۳۱

آن نور که بر هر دو جهان تابان است
در ماه شب چهارده روشن آن است

شمارهٔ ۳۲

آنها که نام خویش کریمی نهاده‌اند
چیزی که گفته‌اند همانا که داده‌اند

شمارهٔ ۳۳

آینه روشن است این تمثال
جسم و جانند عین مثل و مثال

شمارهٔ ۳۴

آینه روشن است در همه حال
می ‌نماید جمال او به کمال

شمارهٔ ۳۵

باز گردد به برزخ جامع
نیک دریاب این سخن سامع

شمارهٔ ۳۶

باش همچون صاحب قلب سلیم
ظاهراً تلوین و باطن مستقیم

شمارهٔ ۳۷

به جان تو که جانانی ز جان محبوبتر آنی
سر من و آستان تو اگر خوانی و گر رانی

شمارهٔ ۳۸

بر سر کوی عاشقان بگذر
ور توانی ز خود روان بگذر

شمارهٔ ۳۹

بر یمین و یسار و ارض و سما
جز خدا نیست یک زمان به خدا

شمارهٔ ۴۰

بردیم ما نیاز به درگاه بی ‌نیاز
بنواخت ساز ما به کرم لطف کارساز

شمارهٔ ۴۱

به شنبه روز خوش باشد همه کار
ولیکن صید کردن از همه به

شمارهٔ ۴۲

بشنو ای یار من به صدق و نیاز
خانهٔ دل برای او پرداز

شمارهٔ ۴۳

بگسسته کسی ز هر دو عالم بی ‌شک
چون ابروی یار خویش پیوسته خوش است

شمارهٔ ۴۴

بندگی می کن که تا سلطان شوی
جان فدا می کن که تا جانان شوی

شمارهٔ ۴۵

بندهٔ او باش و سلطان همه
جان او می ‌باش و جانان همه

شمارهٔ ۴۶

بندهٔ مخلص است و دولتخواه
بندهٔ بندگان حضرت شاه

شمارهٔ ۴۷

به آدینه اگر یابی عروسی
بکن تزویج و داد خویش می ده

شمارهٔ ۴۸

ببین انوار و آن اسرار دریاب
مؤثر را در این آثار دریاب

شمارهٔ ۴۹

به پنجشنبه مراد خویش می خواه
ز هر بابی که خواهی از که و مه

شمارهٔ ۵۰

به رنگی شو که رنگی بر نتابد
سواد الوجه فی الدارین این است

شمارهٔ ۵۱

به سایه روی منه رو به آفتاب آور
به آفتاب نشین و ز نور او بر خور

شمارهٔ ۵۲

به قدر روزنه تابد به خانه نور قمر
اگر به مشرق و مغرب ضیاش نام بود

شمارهٔ ۵۳

به قدر هر که آورد ایمان
نخورد غم چو ما بود شادان

شمارهٔ ۵۴

به نور طلعت تو یافتم جمال تو را
به آفتاب توان دید آفتاب کجاست

شمارهٔ ۵۵

به هر چه می ‌نگرم نور طلعت شاه است
به هر طرف که روان می شوم همه راه است

شمارهٔ ۵۶

به هر طرف که روان می ‌شوید ملک شماست
اگر به جانب شروان روید اولی تر

شمارهٔ ۵۷

به یکشنبه بنا آغاز می کن
وگر عزم سفر داری دوشنبه

شمارهٔ ۵۸

به هر چه می نگرم نور طلعت شاه است
به هر طرف که روان می شوم همه راه است

شمارهٔ ۵۹

بوالحسن عشق است وعقل آمد حسن
هر دو معنی گفتمت در یک سخن

شمارهٔ ۶۰

بوهریره داشت انبانی ز نان
عشق را با نان و با انبان چه کار

شمارهٔ ۶۱

بی شما عمر ما شده بر باد
عمر ما رفت عمر یاران باد

شمارهٔ ۶۲

بیا ای ترک سر مست سر آیی
اگر افتی چو ما خوش بر سر آیی

شمارهٔ ۶۳

بی ‌رنگ به نیرنگ ترا رنگی داد
خوش باش که او داده خود نستاند

شمارهٔ ۶۴

بی مظاهر ظهور مظهر نیست
گر چه در عقل هست ظاهر نیست

شمارهٔ ۶۵

بی واسطه این علم گر آموخته‌ای
گنجی ز معانی خوش اندوخته‌ای

شمارهٔ ۶۶

پادشاهی گر همی خواهی از او
بندگی کن بندگی کن بندگی

شمارهٔ ۶۷

پادشه روح است و ملکش چون بدن
یا رب این جان و بدن جاوید باد

شمارهٔ ۶۸

پاک باش و پاک باز و پاک نوش
ساغر پاکی بگیر و پاک توش

شمارهٔ ۶۹

پاک شو تا قبول او گردی
چون شدی پاک خوش نکو گردی

شمارهٔ ۷۰

پیر رندانم بیا ای نوجوان
یاد گیر از من که آن ورزیده‌ام

شمارهٔ ۷۱

پیرهن و یوسف و بو می ‌رسد
در عقبش نیز خود او می ‌رسد

شمارهٔ ۷۲

تا تو خود را تمام نشناسی
خواجه را از غلام نشناسی

شمارهٔ ۷۳

تا توانی دلی به دست آور
این چنین حاصلی به دست آور

شمارهٔ ۷۴

تافته خوش آفتابی بر همه
گر ببیند ور نبیند بر همه

شمارهٔ ۷۵

تو را چکار که در سفره چیست یا ز کجاست
بخور ز روی ارادت که نعمت‌اللّه است

شمارهٔ ۷۶

ترازو گر نداری تو ، تو را زوره زند هر کس
کسی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

شمارهٔ ۷۷

ترشروئی و دیگر تلخ گوئی
دلی سخت و کفی در بخل محکم

شمارهٔ ۷۸

تن فدا کن که در جهان سخن
جان شود زنده چون بمیرد تن

شمارهٔ ۷۹

جام بی می بگو چه باشد هیچ
رند بی وی بگو چه باشد هیچ

شمارهٔ ۸۰

جام گیتی ‌نما به ما دادند
نعمت‌اللّه در او هویدا شد

شمارهٔ ۸۱

جان کهنم به عشق نو شد
دل رفت و به عشق در گرو شد

شمارهٔ ۸۲

جسدت همچو جام و روحت راح
راح می ‌نوش در صباح و رواح

شمارهٔ ۸۳

جسم و جان است همچو آب و حباب
نظری کن به عین ما دریاب

شمارهٔ ۸۴

جسم و جان خوشی همی یابد
تا چنین آدمی بیاراید

شمارهٔ ۸۵

جسم و جانی که دارد این انسان
مصحف جامع است خوش می خوان

شمارهٔ ۸۶

جوابی خوش چو آبی بشنو از ما
که دریابی طریق جمله اسما

شمارهٔ ۸۷

چشم آن دارم که حال چشم من پرسد نگار
زان که بی نقش خیالش دیده ‌ام شد دلفکار

شمارهٔ ۸۸

چو خسرو از لب شیرین نمی ‌برد کامی
قیاس کن که به فرهاد کوه کن چه رسد

شمارهٔ ۸۹

چون دلم کار خاک کم کردی
ننشسته به دامنم گردی

شمارهٔ ۹۰

چون مجرد شد او و عریان شد
آفتاب خوشی بر او برتافت

شمارهٔ ۹۱

چون من ز راه سلامت نمی رسم به سلامت
مقیم کوی ملامت شدم به خیر و سلامت

شمارهٔ ۹۲

چون که پر داد مرغ جان را باز
لاجرم می کند چنین پرواز

شمارهٔ ۹۳

چیزی که مراد دل بر آن است
دلخواه من است و دلبر آن است

شمارهٔ ۹۴

حرف و معنی جام و می را نوش کن
حلقهٔ این حرف را در گوش کن

شمارهٔ ۹۵

حسن حسن است که با حسین است
گر خود حسن است و یا حسین است

شمارهٔ ۹۶

حسن خلق و خلق می ‌دانم ز حق
عارفان دانند سر خلق خلق

شمارهٔ ۹۷

خانهٔ دل عمارتی می کن
رب خود را زیارتی میکن

شمارهٔ ۹۸

خدمت محمود می ‌جستی ایاز
عاقبت محمود شد ما را گرفت

شمارهٔ ۹۹

خری بر اسب و عیسی شد پیاده
خر و خر کره شیخ و شیخ زاده

شمارهٔ ۱۰۰

خواجه بی ‌عقل است و سرگردان شده
پیچ دستارش گواهی می ‌دهد

شمارهٔ ۱۰۱

خواجه‌ای دیدم که می آید ز کیچ
گرچه کیچی بود با ما بود کیچ

شمارهٔ ۱۰۲

خوش آب حیاتی است روان از نفس ما
از همدم ما جو نفس همدم ما را

شمارهٔ ۱۰۳

خوش خیالی به خواب می ‌بینم
گل وصلش به ذوق میی چینم

شمارهٔ ۱۰۴

خوش لب ماست یک زمان بنشین
وز لب من گل دو سر بر چین

شمارهٔ ۱۰۵

در آتش محبت خود را بسوز خوش خوش
چون سوختی در آتش ، آتش بسوزد آتش

شمارهٔ ۱۰۶

در آینه تمثال جمال رخ اوست
دوری نبود که آینه دارد دوست

شمارهٔ ۱۰۷

در آینهٔ تمام اشیا
بنموده جمال جمله اسما

شمارهٔ ۱۰۸

در جهانی که عقل و ایمان است
مردن جسم و زادن جان است

شمارهٔ ۱۰۹

در چنین خانه گر بیاری یار
طلب و طالبی و هم مطلوب

شمارهٔ ۱۱۰

در حضرت او وحدت و کثرت دریاب
در موج و حباب می‌ نگر یعنی آب

شمارهٔ ۱۱۱

در حقیقت بنده و سیّد یکی است
گر تو را شک هست ما را بی شکی است

شمارهٔ ۱۱۲

در خرابات رند مستی دید
می خمخانه را به او بخشید

شمارهٔ ۱۱۳

در دو عالم یکی است عبداللّه
باطناً آفتاب و ظاهر ماه

شمارهٔ ۱۱۴

در دیدهٔ ما نظر کن ای شاه
ای نور دو چشم نعمت‌اللّه

شمارهٔ ۱۱۵

در ریاضت مراد خواهی یافت
عاقبت آن گشاد خواهی یافت

شمارهٔ ۱۱۶

در زمانی که با خدا باشیم
پادشاهان گدای ما باشند

شمارهٔ ۱۱۷

در سمرقند مانده ای تا چند
خوش روان شو چو عارفان تا چند

شمارهٔ ۱۱۸

در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم
وز خدمت او مراد ما بندگی است

شمارهٔ ۱۱۹

در فضای وجود و اوج شهود
شاهبازم همی کند پرواز

شمارهٔ ۱۲۰

در فنا رفت و در بقا آسود
گر چه گفتند بود هیچ نبود

شمارهٔ ۱۲۱

در گلستان این چنین خوش رسته‌ای
وانگهی در بزم او گلدسته‌ای

شمارهٔ ۱۲۲

در محبت ودود باید بود
حضرت مصطفا چنین فرمود

شمارهٔ ۱۲۳

در مظاهر آنچنان پیدا نمود
در همه آئینه‌ای ما را نمود

شمارهٔ ۱۲۴

در هر چه نظر کنم توئی در نظرم
وین طرفه که از تو من تو را می نگرم

شمارهٔ ۱۲۵

در هوای مجلسش چندان بگریم همچو شمع
کآب چشمم نرم گرداند دل چون آهنش

شمارهٔ ۱۲۶

در وحدت اگر کثرت ما محو شود
دریا ماند نه موج ماند نه حباب

شمارهٔ ۱۲۷

در وصف و کمال قدر او گفت
لولاک لما خلقت الا فلاک

شمارهٔ ۱۲۸

دل حاضر دار با خدایت
تا فیض بیابی از عنایت

شمارهٔ ۱۲۹

دل مغرب نور ماه شاهی است
دل مشرق مهر صبحگاهی است

شمارهٔ ۱۳۰

دل نرم و کف بخشنده آن گاه
دگر گفتار خوب و روی خرم

شمارهٔ ۱۳۱

دلم آئینهٔ حق است از حق
می ‌نماید جمال حق با حق

شمارهٔ ۱۳۲

دهن و چشم و لبت هر سه به هم خوب افتاد
راستی خوبی تو جمله به وجه افتاده است

شمارهٔ ۱۳۳

دیدهٔ ما چو نور او بیند
هر چه بیند همه نکو بیند

شمارهٔ ۱۳۴

ذاتی و چه ذات ، ذات موصوف من است
شک نیست که این ظهور موقوف من است

شمارهٔ ۱۳۵

ذر‌ه‌ای نیست که خورشید در او پیدا نیست
قطره‌ای نیست درین بحر که او با ما نیست

شمارهٔ ۱۳۶

راز با کاغذ و با خامه نمی ‌یارم گفت
به دو روی و دو زبان راز نگوید عارف

شمارهٔ ۱۳۷

رب الارباب رب این مربوب است
در مذهب ما محب و هم محبوب است

شمارهٔ ۱۳۸

رب و مربوب خویش می ‌جوید
نعمت‌اللّه سخن چنین گوید

شمارهٔ ۱۳۹

رحمی به دلم کن ای برادر
عود دل من ز خود روا بگذر

شمارهٔ ۱۴۰

رندی که حریف ماست دایم
افتاده مدام در شراب است

شمارهٔ ۱۴۱

رو به آب چشم ما خوشتر شده
روی ما خوش بود از آن خوشتر شده

شمارهٔ ۱۴۲

رو طاعت و خیر کن که دین است
دین تو و هم دیانت این است

شمارهٔ ۱۴۳

ساغر ما بود تو را در خور
می صافی ز جام ما می خور

شمارهٔ ۱۴۴

ستر است و ستایر و ستور است
بردار حجاب اگر چه نور است

شمارهٔ ۱۴۵

سخن عارفان به جان بشنو
از همه بشنو و چنان بشنو

شمارهٔ ۱۴۶

سرّ دور قمر ز ما بشنو
آفتابی است در قمر پنهان

شمارهٔ ۱۴۷

سر آبی نه سرابی طلب از خویش سر آبی
که بیابی ز سرابت سر آیی و سرابی

شمارهٔ ۱۴۸

سر کل چون کله نهد بر سر
آن کله هم بلای دستار است

شمارهٔ ۱۴۹

سروی است قد ما که کشیده است به بالا
خوش آب حیاتی است روان در قدم ما

شمارهٔ ۱۵۰

سعادت همچو ماهی خوش بر آمد
درخت دولت ما در بر آمد

شمارهٔ ۱۵۱

سلب و ایجاب در نمی ‌گنجد
شیخ و محراب در نمی گنجد

شمارهٔ ۱۵۲

سلطنت بر مزید باد مدام
به محمد و اله و سلام

شمارهٔ ۱۵۳

سه شنبه قصد می کن با حجامت
به ریش از مرهمت مرهم همی نه

شمارهٔ ۱۵۴

سیّد است او تو بندهٔ او باش
تا که باشی تو عاشق او باش

شمارهٔ ۱۵۵

سیّد که بود نعمت‌اللّه به نامش
در آینه بنمود مراتب به تمامش

شمارهٔ ۱۵۶

سیّد ما بندهٔ جانی اوست
پیش او سلطان غلام است ای پسر

شمارهٔ ۱۵۷

سیّد من بنده را تفیهم کرد
اسم اعظم او به من تعلیم کرد

شمارهٔ ۱۵۸

شرک را قلب کن که شکر آن است
شکر می گو که جای شکران است

شمارهٔ ۱۵۹

شمامه با شمایل راز می ‌گفت
حدیث عاشقی را باز می گفت

شمارهٔ ۱۶۰

شهری که در او شحنه ستمکش باشد
بنگر که در آن شهر چه چربش باشد

شمارهٔ ۱۶۱

شیر مردی باید از خود رسته‌ای
وز دو عالم رخت خود بر بسته‌ای

شمارهٔ ۱۶۲

صوت داود است و ما خوش نغمه‌ای داریم از آن
مرغ روح ما کند تسبیح با ما جاودان

شمارهٔ ۱۶۳

صورت حق معنی هر دو جهان
آن رسول اللّه امام انس و جان

شمارهٔ ۱۶۴

طریق عرف سید گفت با تو
تو دانی بعد از این والله اعلم

شمارهٔ ۱۶۵

ظاهر و باطن ار کنی کامل
هر دو میراث باشدت حاصل

شمارهٔ ۱۶۶

ظاهر و باطن صدف می خوان
سرّ درّ یتیم را می ‌دان

شمارهٔ ۱۶۷

ظاهرم در کوبنان و باطنم و در کوه صاف
صوفیان صاف را صد مرحبا باید زدن

شمارهٔ ۱۶۸

ظل ید مطلق است این دست
خود دست که را دهد چنین دست

شمارهٔ ۱۶۹

عارفان غیر او به او دانند
عاقلان او به غیر او دانند

شمارهٔ ۱۷۰

عارفانش خوانده ‌اند این حضرت جمع وجود
از عطای آن حقیقت این حقایق را نمود

شمارهٔ ۱۷۱

عاشقانه خوش درین دریا نشین
خوش بر آ با ما دمی با ما نشین

شمارهٔ ۱۷۲

عالم و معلوم آنجا هست نیست
خادم و مخدوم آنجا هست نیست

شمارهٔ ۱۷۳

عشق است که گوهر محیط است
عشق است که بحر بیکران است

شمارهٔ ۱۷۴

عشق او در همه بود ساری
خواه در مصر خواه در ساری

شمارهٔ ۱۷۵

عشق چوگان و عالمی گویم
سخن عاشقانه می ‌گویم

شمارهٔ ۱۷۶

عقل اگر لشکری کشد بر تو
قوتی کن بر او شکست آور

شمارهٔ ۱۷۷

عقل ذاتی عرش الرحمن ما
مستوی بر صورت سلطان ما

شمارهٔ ۱۷۸

علی الصباح به میخانه خوش روان گشتیم
شراب ناب بخوردیم و مست از آن گشتیم

شمارهٔ ۱۷۹

عیدی هر کسی بود چیزی
عیدی ما لقای محبوب است

شمارهٔ ۱۸۰

عین ما چون به عین واصل شد
اسم و رسمی که بود زایل شد

شمارهٔ ۱۸۱

عین هر دو یکی بود دریاب
موج و دریا نگر ولی در آب

شمارهٔ ۱۸۲

فرق است میان این و آن دریابش
جانانهٔ ما از دل و جان دریابش

شمارهٔ ۱۸۳

قال بگذار و بگذر از سر حال
تا بیابی کمال ز اهل کمال

شمارهٔ ۱۸۴

قطب عالم خلیفهٔ بر حق
حضرت سیّدم بگو صدّق

شمارهٔ ۱۸۵

قطره و بحر هر دو یک آبند
عارفان این رموز دریابند

شمارهٔ ۱۸۶

قطره و بحر و موج و جوهر چار
به حقیقت یکی بود ناچار

شمارهٔ ۱۸۷

قطره‌ای بود باز بحری شد
خانه‌ ای بود باز شهری شد

شمارهٔ ۱۸۸

قول حسینی شنو راه مخالف مرو
راست برو تا حجاز خصم عراقی مشو

شمارهٔ ۱۸۹

کون جامع وجود انسان است
این چنین کون شاه کرمان است

شمارهٔ ۱۹۰

کی نویسد قلم کلام اللّه
وحده لا اله الا اللّه

شمارهٔ ۱۹۱

کردم از وی سؤال و گفت جواب
خوش جوابی لطیف بود چو آب

شمارهٔ ۱۹۲

که غیر از انبیا و اولیا کس
نداند سر این علم از مه و که

شمارهٔ ۱۹۳

گر بر افروزد آتش دردم
عالمی سوخته شود در دم

شمارهٔ ۱۹۴

گر برافتد حجاب ما از ما
قطره و موج و جو بود دریا

شمارهٔ ۱۹۵

گر بود خوبی تو از زلف و خال
حسن ما را نیست حاجت با جمال

شمارهٔ ۱۹۶

گر بیابی از آن لبش حلوا
مشکلاتت همه شود حل وا

شمارهٔ ۱۹۷

گر تو را عزم هست تا دربند
رو به شروان نه و میان دربند

شمارهٔ ۱۹۸

گر تو فانی شوی ز جود وجود
آن یکی هست و بود و خواهد بود

شمارهٔ ۱۹۹

گر جوهر جان ما بود پاک
ما را نبود ز هیچ کس باک

شمارهٔ ۲۰۰

گر چه از چشم خلق شد پنهان
آشکار است نزد درویشان

شمارهٔ ۲۰۱

گر زان که تو پاکی ای برادر
هرگز ننهد تو را بر آذر

شمارهٔ ۲۰۲

گر عادت است رسم تکلف میان خلق
ما عارفیم و عادت ما ترک عادت است

شمارهٔ ۲۰۳

گر کشته حیات جاویدان است
شکرانه بده حیات جاوید آن است

شمارهٔ ۲۰۴

گر گدا باشد به یاد پادشه نبود عجب
این عجب بنگر که سلطان می‌کند یاد گدا

شمارهٔ ۲۰۵

گرد اندوه من نمی ‌گردم
بر من اندوه گرد می ‌گردد

شمارهٔ ۲۰۶

گرد بر گرد عاشقان می ‌گرد
گر ما دایماً روان می گرد

شمارهٔ ۲۰۷

گفتم که به نقل نار بهتر یا به
سیب ذقنش گفت که شفتالو به

شمارهٔ ۲۰۸

گفتند گلابست بدیدیم گل آب است
هر چند گل آب است تو می ‌گو که گلابست

شمارهٔ ۲۰۹

گوهر ار جویی بیا دریا طلب
آن چنان درّی بیا از ما طلب

شمارهٔ ۲۱۰

لاجرم تا ز عشق آگاهم
عین معشوق نعمت‌اللّهم

شمارهٔ ۲۱۱

لب دلبر خوش است بوسیدن
خوش بود گر به ذوق دریابی

شمارهٔ ۲۱۲

لیس فیه الدار غیره دیار
سخنی گفته ‌ام چو آب زلال

شمارهٔ ۲۱۳

ما بین دو عین راست از نون تا میم
بینی الفی کشیده بر صفحهٔ سیم

شمارهٔ ۲۱۴

ما را به وجود خود نباشد بودی
گر زان که به ما بدی کجا می ‌بودی

شمارهٔ ۲۱۵

ما همه ذره ‌ایم و او خورشید
ما چو جامیم و حضرتش جمشید

شمارهٔ ۲۱۶

ما و ساقی نشسته مست خراب
خیز اگر عاشقی بیا دریاب

شمارهٔ ۲۱۷

ما و ماهان و خطهٔ کرمان
سعدی و لولیان شیرازی

شمارهٔ ۲۱۸

ما و همان دلبران و جام شبانه
تو و همین دوغ به او ترک و ترانه

شمارهٔ ۲۱۹

مایی ما بر افتاد اویی او عیان شد
او را به دیدهٔ او خوش بی حجاب دیدم

شمارهٔ ۲۲۰

مجلس عشق است و ما مست خراب
جام می نوشیم دایم بی حساب

شمارهٔ ۲۲۱

مجموعهٔ مجموع کمال است که در وی
ساقی بتوان دید چو در ساغر می می

شمارهٔ ۲۲۲

محب آل محمد چو بایزید بود
اگر چنانکه چنین نیست بایزید بود

شمارهٔ ۲۲۳

محو ما شد قطره و دریا و جو
کل شی هالک الا وجهه

شمارهٔ ۲۲۴

مخلصانه به صدق بی ‌اکراه
خوش بگو لا اله الا اللّه

شمارهٔ ۲۲۵

مرشدی کو خبیر این راه است
به یقین دان که نعمت‌اللّه است

شمارهٔ ۲۲۶

مرغکی سرگشته گردد کو به کو
یار او با او و می ‌گوید که کو

شمارهٔ ۲۲۷

مژدگانی که روز عید آمد
عید بر عاشقان به عید آمد

شمارهٔ ۲۲۸

مشکل ما جمله حلوا کرده‌اند
صحن ما را پر ز حلوا کرده‌اند

شمارهٔ ۲۲۹

معانی خوشی جانا بیان کن
توجه میکنی باری چنان کن

شمارهٔ ۲۳۰

مقصود ز بندگان همه خدمت اوست
و ز خدمت او مراد ما بندگی است

شمارهٔ ۲۳۱

مقصود من تویی چه کنم نعمت بهشت
عمری است تا دلم به هوایت هوا بهشت

شمارهٔ ۲۳۲

ملکوتست عالم ارواح
نیز غیب مضاف می ‌خوانند

شمارهٔ ۲۳۳

من سوخته‌ام بقیه‌ای گر یابی
در آتشم انداز که سوزم به تمام

شمارهٔ ۲۳۴

موج و بحر و حباب ای دانا
گر طلب می‌کنی بجو از ما

شمارهٔ ۲۳۵

می به رندان ده به زاهد می مده
شیشه پیش پای نابینا منه

شمارهٔ ۲۳۶

می دار به دست خود ترازو
تا ره نزند کسی تو را زو

شمارهٔ ۲۳۷

نام نیک است یادگار بشر
نام نیکت به خیر به که به شر

شمارهٔ ۲۳۸

نان گندم نزد آدم خوش بود
گر چه جو نزد خران خوشتر است

شمارهٔ ۲۳۹

نبی بیت اللّه و باش علی دان
اگر بر در نیابی در نیابی

شمارهٔ ۲۴۰

نزد ما او خلیفة‌اللّه است
باطناً مهر و ظاهراً ماه است

شمارهٔ ۲۴۱

نشان اهل دوزخ نیز چار است
هم از قول نبی آن روح اعظم

شمارهٔ ۲۴۲

نشان جملهٔ مردم همین است
که بگزینند جنت بر جهنم

شمارهٔ ۲۴۳

نشان زمرهٔ جنت چهار است
به قول بهترین هر دو عالم

شمارهٔ ۲۴۴

نعمت‌اللّه را طلب کن از خدا
ذوق او از طالب قابل طلب

شمارهٔ ۲۴۵

نعمت‌اللّه نعمتی دارد تمام
کاین چنین دیوانه‌ای دارد به دست

شمارهٔ ۲۴۶

نقش و خیالی است حدوث از قدیم
بسم اللّه الرحمن الرحیم

شمارهٔ ۲۴۷

نقطه ای که الف نقش بست
بر در محجوبهٔ احمد نشست

شمارهٔ ۲۴۸

نه اسقاط و نه اثبات است اینجا
ز هست و نیست بگذر جان بابا

شمارهٔ ۲۴۹

نه فقر بماند و غنا هم
نه حکم فنا و نه بقا هم

شمارهٔ ۲۵۰

نور اللّه رسید و ظلمت رفت
رحمت‌اللّه رسید و زحمت رفت

شمارهٔ ۲۵۱

نور خود در نار موسی را نمود
در همه اشیا چنین ما را نمود

شمارهٔ ۲۵۲

نیست ما را روز بر کس بوسهٔ ما طرح نیست
هر که را دل می‌کشد می ‌آید و جان می ‌دهد

شمارهٔ ۲۵۳

وجود علم و عمل چون عطای حضرت اوست
جزاء علم و عمل محض لطف و سنت اوست

شمارهٔ ۲۵۴

وقت آن آمد که پروازی کنم
وز کریمان عزم شیرازی کنم

شمارهٔ ۲۵۵

ویران شده از رئیس ده ده
از بس که طلب کند که ده ده

شمارهٔ ۲۵۶

ها نظر کن که در نظر دارم
از هویت چنین خبر دارم

شمارهٔ ۲۵۷

هر چند رئیس ما گزیر است
اما چکنم که ناگزیر است

شمارهٔ ۲۵۸

هر چه باشند ما همان باشیم
هر چه پاشند ما همان پاشیم

شمارهٔ ۲۵۹

هر چه داری به عشق او در باز
تا کند او به روی تو در باز

شمارهٔ ۲۶۰

هر چه داریم ما از او داریم
لاجرم چیزها نکو داریم

شمارهٔ ۲۶۱

هر دم تویی در چشم من هم خویش را هم خود ببین
غیر تو باشد دیگری از دیده ‌ها بیرون کنم

شمارهٔ ۲۶۲

هر زمان صنعی نماید در نظر
می ‌برد خلقی و می ‌آرد دگر

شمارهٔ ۲۶۳

هر کجا صورت بود معنی بود
صورتی نبود که بی ‌معنی بود

شمارهٔ ۲۶۴

هر کس که به قول خویش ثابت ناید
او را تو اگر یار نخوانی شاید

شمارهٔ ۲۶۵

هر کسی را که باشدش سر کل
صحبت او همه بود کل کل

شمارهٔ ۲۶۶

هر کسی کو دلیل او باشد
بد نباشد بگو نکو باشد

شمارهٔ ۲۶۷

هر که او رو ز غیر او بر تافت
پرتو نور او بر او برتافت

شمارهٔ ۲۶۸

هر که بر نور رفت و باز آمد
شک ندارم که او پشیمان است

شمارهٔ ۲۶۹

هر که در بند نفس حیوان است
بندهٔ آب و چاکر نان است

شمارهٔ ۲۷۰

هر که دریافت آن از انسان است
لاجرم این فقیر از آن ‌سان است

شمارهٔ ۲۷۱

هر که سلطان خویش نشناسد
عزت او تمام کی دارد

شمارهٔ ۲۷۲

هر کس که نهد تاج سر ما بر سر
فارغ شود از درد سر هر دو سرا

شمارهٔ ۲۷۳

هر یار که ثابت نبود در یاری
شاید که ورا به یاریش نشماری

شمارهٔ ۲۷۴

هرچه داری به عشق او درباز
تا کند او به روی تو در باز

شمارهٔ ۲۷۵

هرکه رو را ز غیر او بر تافت
پرتو نور او بر او برتافت

شمارهٔ ۲۷۶

همچو غنچه تمام بگشوده
نور خود را به عین خود دیده

شمارهٔ ۲۷۷

همه پابند آن دلارامند
مرغ و دانه تمام در دامند

شمارهٔ ۲۷۸

همه تسبیح حضرتش گویند
همه ناطق به رحمت اویند

شمارهٔ ۲۷۹

همه حق است و خلق اینجا نیست
خلق ما جو که خلق با ما نیست

شمارهٔ ۲۸۰

همه را رو به دوست از همه رو
وحده لا اله الا هو

شمارهٔ ۲۸۱

همه عالم به نور او روشن
نظری کن به نور دیدهٔ من

شمارهٔ ۲۸۲

همه عالم تن است و او جان است
جام گیتی نمای سلطان است

شمارهٔ ۲۸۳

یا رب که تو را چنین دلی حاصل باد
دایم به مقام جمع خود واصل باد