پیشنهادات  

شیون فومنی - فارسی - دو بیتی ها

سبکباری

سبکباری تجرّد مشربم کرد
وداع آرزو لامذهبم کرد
صبور افتاده ی خاکم که خارا
خموشی را گدائی از لبم کرد

صلایت می زنم

کمر می بندم از نازک نی خویش
صلایت می زنم با هی هی خویش
بیابان دلم را وسعتی هست
چرا در کعبه می گردی پی خویش

از آن در شعر

سر شکم همچو آب روشن استی
غم ناشسته رویان با من استی
به دوش ناله دارم بار خاطر
از آن در شعر نامم شیون استی

چه پنهام دارم

زبان شمشیر دشمن افکنم شد
ز بی باکی کفن پیراهنم شد
چه پنهان دارم احوال دلم را
دهن زخم نمایان تنم شد

به اهل ساحل

رها کن خانه را از خاک بنویس
به مردان از دل بی باک بنویس
قلم در هر دو چشمانم فرو بر
به اهل ساحل از کولاک بنویس

ترا ساحل اگر

مرا چون قطره دریا در دلستی
به دریا نسبت دل باطلستی
ترا ساحل اگر کام نهنگ است
مرا کام نهنگان ساحلستی

تنها شدن دریچه

آزاده به ترک خود شتابی دارد
چون ذرّه هوای آفتابی دارد
تنها شدن دریچه بیهوده که نیست
این خانه حسابی و کتابی دارد