پیشنهادات  

شیخ بهایی - دیوان اشعار - مقطعات

شمارهٔ ۱

یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار
برای من، همه دیوانگان را
جوابش داد: کاین کاریست مشکل
شمارم، خواهی ار فرزانگان را

شمارهٔ ۲

مبارک باد عید، آن دردمند بی‌کسی را
که نه کس را مبارکباد گوید نه کس او را

شمارهٔ ۳

گذشت عمر و تو در فکر نحو و صرف و معانی
بهائی! از تو بدین «نحو»«صرف» عمر، «بدیع» است

شمارهٔ ۴

عید، هرکس را ز یار خویش، چشم عیدی است
چشم ما پر اشک حسرت، دل پر از نومیدی است

شمارهٔ ۵

ساز بر خود حرام، آسایش
که فراغت طریق مردی نیست
پا بفرسای در ره طلبش
پا همین بهر هرزه گردی نیست

شمارهٔ ۶

نقض کرم است آن که قدرش
در حوصلهٔ امید گنجد

شمارهٔ ۷

مستان که گام در حرم کبریا نهند
یک جام وصل را دو جهان در بها دهند
سنگی که سجده‌گاه نماز ریای ماست
ترسم که در ترازوی اعمال ما نهند

شمارهٔ ۸

به بازار محشر، من و شرمساری
که بسیار، بسیار کاسد قماشم
بهائی، بهائی، یکی موی جانان
دو کون ارستانم، بهائی نباشم

شمارهٔ ۹

می‌کشد غیرت مرا، غیری اگر آهی کشد
زانکه می‌ترسم که از عشق تو باشد آه او

شمارهٔ ۱۰

هرچه در عالم بود، لیلی بود
ما نمی‌بینیم در وی، غیر وی
حیرتی دارم از آن رندی که گفت
چند گردم بهر لیلی گرد حی
ای بهائی، شاهراه عشق را
جز به پای عشق، نتوان کرد طی

شمارهٔ ۱۱

جای دگر نماند، که سوزم ز دیدنت
رخساره در نقاب ز بهر چه می‌کنی؟